نویسندگان: سایمون بروک، خوسیه ون در لیندن، ماریا آنا کاتارینا ترزیا کویپرز، جودیت هیلده سمین
عواملی که بزرگسالان را تحریک یا از یادگیری باز میدارند.
چکیده
سیاستهای یادگیری بزرگسالان باید بر پایه درکی از نابرابریها در میزان استقبال و بهرهمندی از یادگیری، و چرایی عدم مشارکت بزرگسالان استوار باشد. این امر مستلزم آن است که فراتر از صرفاً بینشی در مورد موانع برویم که گویی با رفع آنها، دیگر دلیلی برای عدم مشارکت بزرگسالان باقی نمیماند. هدف این مقاله، کاوش عمیقتر در درک عواملی است که باعث میشود بزرگسالان یادگیری را انتخاب کنند.
این مقاله با بکارگیری دیدگاه «رویکرد قابلیت» در یادگیری بزرگسالان آغاز میشود تا ارزیابی کند که آیا بزرگسالان آزادی لازم برای ارزشمند شمردن یادگیری را دارند و آیا میتوانند به طور موثر این آزادی را به یادگیری تبدیل کنند یا خیر. این چارچوب مفهومی، مفاهیم خاصی را در کانون توجه قرار میدهد، عاملیت، عوامل تبدیل و منافع یادگیری.
براساس این مفاهیم و تعامل آنها مدلی توسعه پیدا کرده که چشماندازهای جدیدی را برای ارزیابی اینکه آیا بزرگسالان فرصتهای برابری برای ارزشمند دانستن یادگیری و تبدیل تمایل خود به یادگیری واقعی دارند، میگشاید. این مدل از مطالعات تجربی آینده با هدف درک مشارکت و عدم مشارکت بزرگسالان در یادگیری پشتیبانی میکند، که به نوبه خود میتواند بینشها و ابزارهای بهتری را در اختیار سیاستگذاران قرار دهد تا مداخلاتی را توسعه دهند که واقعاً تشویقهای درستی برای یادگیری بزرگسالان فراهم کنند.

مقدمه
درک عوامل مؤثر بر مشارکت یا عدم مشارکت بزرگسالان در یادگیری، شرط اساسی برای طراحی سیاستها و برنامههای اثربخش است. در صورتی که این پویاییها بهدرستی شناخته نشوند، برنامهها معمولاً قادر نخواهند بود بزرگسالانی را که بیشترین نیاز را به یادگیری دارند، جذب کنند. شواهد متعدد نشان میدهد که حتی با وجود برنامههای گسترده و تطبیقیافته، گروههای آسیبپذیر همچنان کمتر وارد فرآیند یادگیری میشوند. در نتیجه، یادگیری بزرگسالان گاهی بهجای کاهش نابرابریها، به بازتولید و تعمیق آنها منجر میشود؛ به این معنا که افرادی که پیشتر مزیت داشتهاند، بیشتر بهرهمند میشوند و افراد محروم عقبتر میمانند.
تحلیلهای رایج معمولاً عدم مشارکت را با تمرکز بر «موانع» توضیح میدهند و فرض میکنند همه بزرگسالان بهطور طبیعی مایل به یادگیریاند و با حذف موانع، مشارکت افزایش مییابد. این نگاه، مسئولیت موفقیت یا شکست یادگیری را عمدتاً بر عهده فرد میگذارد و میتواند این تصور را ایجاد کند که عدم مشارکت نتیجه یک انتخاب آگاهانه شخصی است، نه پیامد نابرابریهای ساختاری.
برای طراحی سیاستهای عادلانهتر و مؤثرتر، لازم است فراتر از موانع ظاهری نگاه کنیم و به شرایط واقعی زندگی افراد و فرصتهایی که عملاً در اختیار دارند توجه شود. رویکردی جایگزین پیشنهاد میکند که تمرکز سیاستها بهجای صرف نتایج یا نرخ مشارکت، بر قابلیتهای واقعی افراد برای انتخاب و بهرهمندی از یادگیری باشد. چنین نگاهی کمک میکند یادگیری بزرگسالان بر اساس انتخاب آگاهانه، معنادار و توانمندساز افراد طراحی و ارزیابی شود.
چارچوب نظری: چشمانداز رویکرد قابلیت به یادگیری بزرگسالان
رویکرد قابلیت چارچوبی مفهومی برای فهم رابطه بزرگسالان با یادگیری فراهم میکند که تمرکز آن از صرفِ «آنچه افراد انجام میدهند» به «آنچه واقعاً توان انجامش را دارند» تغییر میکند. در این رویکرد، تفاوت مهمی میان دستاوردهای واقعی و ظرفیتها یا آزادیهای بالقوه افراد وجود دارد. آنچه اهمیت دارد این است که آیا افراد امکان انتخاب مسیرهایی را دارند که آنها را ارزشمند میدانند یا خیر، نه صرفاً اینکه چه نتیجهای حاصل شده است.
نقطه عزیمت این رویکرد، عاملیت انسانی است؛ یعنی دیدن بزرگسالان بهعنوان کنشگرانی خودمختار که باید بتوانند بر اساس درک خود از زندگی مطلوب تصمیم بگیرند. یادگیری زمانی معنادار میشود که در چارچوب همین انتخاب آگاهانه قرار گیرد، نه بهعنوان امری تحمیلی یا صرفاً توصیهشده. در این مسیر، اشتیاقها نقش مهمی دارند؛ زیرا نوع آرزوها و خواستههای افراد تعیین میکند کدام قابلیتها برای آنها ارزش پیگیری دارد.
اما داشتن منابع بهتنهایی کافی نیست. افراد برای تبدیل منابع به یادگیری واقعی به تواناییهایی نیاز دارند که تحتتأثیر ویژگیهای فردی و شرایط اجتماعی شکل میگیرد. تمرکز رویکرد قابلیت بر مجموعه فرصتهایی است که واقعاً در اختیار افراد قرار دارد و اینکه آیا یادگیری میتواند به بهبود واقعی شرایط زندگی آنها منجر شود یا نه.
این رویکرد شامل سه سوال کلیدی است:
- آیا افراد یادگیری بزرگسالان را بهعنوان یک انتخاب واقعی در اختیار دارند؟
- توانایی آنها برای تبدیل منابع به یادگیری واقعی چگونه است؟
- آیا از مشارکت در یادگیری به منافع برابر دست مییابند؟
سه مفهوم کلیدی در این رویکرد عبارتند از:
- عاملیت انسانی: افراد به عنوان اشخاصی خودمختار دیده میشوند که باید بتوانند بر اساس درک خود از «زندگی خوب» تصمیم بگیرند، نه آنچه به آنها تحمیل شده است.
- عوامل تبدیل: توانایی فرد برای تبدیل منابع (مانند یک دوره آموزشی یا کتاب) به یک کارکرد محقق شده (یادگیری واقعی). برای مثال، داشتن یک کتاب (منبع) کافی نیست؛ فرد باید سواد و زمان (عوامل تبدیل) برای خواندن و یادگیری از آن را داشته باشد.
- منافع و نتایج: دستاوردهای حاصل از یادگیری که بر رفاه و قابلیتهای آینده فرد تأثیر میگذارند.
مفهوم «عاملیت»
در رویکرد قابلیت، عاملیت انسانی به معنای توانایی فرد برای تبدیل منابع در دسترس به کارکردهای معنادار است و نقطه آغاز این چارچوب نظری محسوب میشود. با این حال، ادبیات یادگیری بزرگسالان نشان میدهد که عاملیت صرفاً از منظر رویکرد قابلیت تبیین نشده است. مرور ادبیات روایی حاکی از آن است که تنها بخشی از پژوهشها به عاملیت در چارچوب قابلیت پرداختهاند. ازاینرو، بررسی مکمل دیدگاههای شناختی-اجتماعی، روانشناختی-اجتماعی و جامعهشناختی میتواند به غنای مفهومسازی عاملیت در یادگیری بزرگسالان کمک کند.
یک دیدگاه شناختی-اجتماعی به عاملیت
از منظر نظریه شناختی–اجتماعی، عاملیت انسانی به مجموعهای از ظرفیتها اشاره دارد که به افراد امکان میدهد بهطور آگاهانه بر مسیر و کیفیت زندگی خود اثر بگذارند. این عاملیت شامل:
- آیندهنگری،
- خودتنظیمی انگیزش و رفتار،
- خودآگاهی و
- برخورداری از معنا و هدف در زندگی
است؛ عناصری که در تعامل با یکدیگر جهتگیری زندگی فرد را شکل میدهند. در این چارچوب، باور به خودکارآمدی نقش محوری دارد و مبنای انگیزش، عملکرد و بهزیستی عاطفی محسوب میشود. افرادی با خودکارآمدی پایین معمولاً از چالشها اجتناب میکنند، اهداف محدودتری برمیگزینند و در مواجهه با شکست زودتر عقبنشینی میکنند، در حالی که سطوح بالاتر خودکارآمدی با پایداری، تلاش بیشتر و تمرکز بر راهحلها همراه است. این رویکرد بر انسان بهعنوان کنشگری خودسامانده، فعال و خودتأملگر تأکید دارد که باورهای درونی او در تعامل با محیط بیرونی تقویت یا تضعیف میشود. در کنار خودکارآمدی، مفهوم کانون کنترل نیز به درک ادراک افراد از کنترل نتایج کمک میکند، هرچند تمرکز این دیدگاه بیشتر بر کنترل درونی است تا بسترهای اجتماعی گستردهتر.
یک دیدگاه روانشناختی-اجتماعی به عاملیت
نظریه خودمختاری با رویکردی روانشناختیتر به عاملیت انسانی، رفتار فرد را در تعامل پویا با محیط اجتماعی تبیین میکند و میپرسد چرا برخی افراد دست به عمل میزنند و برخی دیگر نه. این نظریه بر شرایطی تمرکز دارد که میتوانند انگیزش، رشد، عملکرد و بهزیستی انسان را تقویت یا تضعیف کنند و فرد را موجودی در حال تحول میبیند که بهطور مستمر در حال ساختن هویتی منسجم از خود است. در این چارچوب، انگیزش در یک پیوستار از بیانگیزگی تا انگیزش درونی قرار میگیرد و بیانگیزگی زمانی رخ میدهد که فرد فعالیت را بیارزش بداند، احساس شایستگی نکند یا انتظار پیامد مطلوب نداشته باشد. نظریه خودمختاری سه نیاز بنیادین روانشناختی را برای تقویت انگیزش شناسایی میکند:
- احساس تعلق و ارتباط،
- تجربه شایستگی،
- و ادراک خودمختاری در انتخاب و عمل.
فرد خودمختار کسی است که مطابق با علایق و ارزشهای اصیل خود عمل میکند و مالک تصمیمات خویش است. این برداشت از خودمختاری به مفهوم عاملیت در رویکرد قابلیت نزدیک میشود، زیرا بر توانمندیهایی تمرکز دارد که فرد آنها را ارزشمند میداند. نظریه خودمختاری چارچوبی کاربردی برای طراحی محیطهای یادگیری بزرگسالان فراهم میکند که در آن افراد، فارغ از موقعیتهای اجتماعیشان، انگیزش واقعی برای یادگیری پیدا میکنند.
یک دیدگاه جامعهشناختی به عاملیت
سایر دیدگاههای نظری عاملیت، با تأکید بر بافتارهای اجتماعی گستردهتر، بر «محدود بودن» عاملیت فردی نیز تمرکز دارند. مفهوم «عاملیت محدود شده» که توسط ایوانز مطرح شده است، عاملیت را بهعنوان کنشی درک میکند که نه آزاد و نامحدود، بلکه بهطور اجتماعی موقعیتمند است. در این چارچوب، افراد با گذشتههای زیسته و آیندههای تصورشدهای وارد عمل میشوند که ادراک آنها از امکانها و محدودیتها را شکل میدهد. این ادراکها در تعامل با ساختارهای نهادی، چشماندازهای اجتماعی و محیطهای روزمره قرار میگیرند و دامنه انتخابها و کنشهای ممکن را تعیین میکنند. از این منظر، عاملیت تحت تأثیر محیط است، اما بهطور کامل توسط آن تعیین نمیشود. رویکرد «دوره زندگی» نشان میدهد که عاملیت در بزرگسالی از دل تعامل مداوم با جهان اجتماعی شکل میگیرد و در بستر رژیمهای رفاه، فرصتهای نهادی و مسیرهای زندگی خاص اعمال میشود. این دیدگاه، عاملیت را درون یک بافتار اجتماعی برساختهشده قرار میدهد که هم افق تصمیمگیری و هم توان غلبه بر موانع را محدود و هدایت میکند.
بازنگری در عاملیت (Agency revisited)
این بخش نشان میدهد که مشارکت در یادگیری بزرگسالان همواره کاملاً داوطلبانه نیست، زیرا عاملیت فردی میتواند «تحت تأثیر شرایط ساختاری محدود شود» (تیکانن و نیسینن، ۲۰۱۸). عاملیت افراد در موقعیتهای آسیبپذیر، بهواسطه گذشتههای آموزشی نامطلوب، شرایط فعلی محدودکننده و آیندهای ادراکشده با فرصتهای کمتر، تضعیف میشود. در نتیجه، این افراد برای مشارکت در یادگیری ناچار به پذیرش ریسکهای بیشتری نسبت به افراد برخوردار هستند.
عاملیت، چه در قالب خودمختاری و چه در چارچوب خودکارآمدی، در پیوندی تنگاتنگ با موقعیتمندی اجتماعی، تجربیات پیشین و ارزش ادراکشده یادگیری قابل فهم است. با تلفیق رویکردهای جامعهشناختی و شناختی–اجتماعی، میتوان ظرفیت عمل فردی را در سه بُعد کلیدی تبیین کرد:
- اشتیاق و آیندهنگری: توان تعیین اهداف و عمل بر اساس پیشبینی آینده.
- شایستگی و اعتماد به نفس: داشتن مهارت و اطمینان برای کنش مؤثر.
- تأملگری: توان بازاندیشی آگاهانه، پذیرش مسئولیت و انتخاب هدفمند کنش (بندورا، ۲۰۰۱).
مفهوم «عوامل تبدیل»
در چهارچوب رویکرد قابلیت، «عوامل تبدیل» تعیین میکنند که افراد تا چه اندازه میتوانند منابع و فرصتهای موجود را به قابلیتهای واقعی برای یادگیری بزرگسالان و در نهایت به کارکردهای محققشده تبدیل کنند. بر اساس ادبیات موجود و با تلفیق طبقهبندیهای ارائهشده توسط سن، رابینز و بولر، هشت عامل تبدیل زیر برای تحلیل مشارکت در یادگیری بزرگسالان قابل تفکیک هستند:
- عوامل تبدیل نهادی
به نقش نهادها و سازمانها، از جمله نظام آموزشی، سیاستهای آموزش بزرگسالان، مراکز کاریابی و سازمانهای محلی، در تسهیل یا محدود کردن امکان یادگیری اشاره دارد.
- عوامل تبدیل اجتماعی
شامل تأثیر شبکههای اجتماعی، دوستان، گروههای مرجع و سرمایه اجتماعی بر نگرش فرد نسبت به یادگیری و امکان مشارکت او در فعالیتهای یادگیری است.
- عوامل تبدیل خانوادگی
به حمایتها، انتظارات، تعهدات مراقبتی و پویاییهای درون خانواده مربوط میشود که میتوانند بر زمان، انگیزش و تصمیم فرد برای مشارکت در یادگیری اثرگذار باشند.
- عوامل تبدیل اقتصادی
وضعیت درآمد، امنیت شغلی و دسترسی به منابع مالی را در بر میگیرد و مشخص میکند فرد تا چه میزان قادر به پذیرش ریسکهای زمانی و مالی مرتبط با یادگیری است.
- عوامل تبدیل فرهنگی
به هنجارها، ارزشها، باورها و رویههای فرهنگیای اشاره دارد که میتوانند یادگیری بزرگسالان را تشویق کرده یا آن را کماهمیت جلوه دهند.
- عوامل تبدیل سیاسی
شامل تأثیر سیاستهای کلان، نظام رفاه اجتماعی و تغییرات ساختاری اقتصادی و سیاسی بر دسترسی به فرصتهای یادگیری و سطح انگیزش برای مشارکت در آن است.
- عوامل تبدیل شخصی
به عاملیت فعال فرد، انگیزش، اعتمادبهنفس، وضعیت سلامت جسمی و روانی و تجربیات پیشین یادگیری او مرتبط میشود.
- عوامل تبدیل شغلی و اشتغالی
شرایط کاری مانند نوع شغل، میزان خودمختاری در کار، نحوه استفاده از مهارتها، ساعات کار و عدمتناسب میان مهارتها و یا مدارک تحصیلی با موقعیت شغلی را در بر میگیرد.
| نوع عامل تبدیل | تعریف | مثال در یادگیری بزرگسالان |
| نهادی | ویژگیهای نظام آموزشی و سیاستها | انعطاف زمانی دورهها |
| اجتماعی | روابط و شبکههای اجتماعی | تشویق خانواده یا همکاران |
| خانوادگی | روابط و تعهدات خانوادگی | مراقبت از کودک یا سالمند |
| اقتصادی | وضعیت مالی و هزینه فرصت | ناتوانی در پرداخت شهریه |
| فرهنگی | هنجارها و نگرشها | باور به «دیر بودن برای یادگیری» |
| سیاسی | سیاستهای عمومی و اولویتها | حمایت دولت از آموزش مادامالعمر |
| شخصی | ویژگیها و تجربیات فردی | تجربه منفی تحصیلی گذشته |
| شغلی/اشتغال | شرایط و آینده شغلی | نیاز مهارتی در شغل |
مفهوم «منافع و نتایج»
افزون بر عاملیت فردی و توانایی تبدیل قابلیتها به یادگیری واقعی، تحقق منافع ملموس یادگیری شرط اساسی کارآمدی و عدالت در نظام یادگیری بزرگسالان است. در صورت عدم دستیابی به این منافع، یادگیری میتواند به سرخوردگی و ترک فرایند یادگیری منجر شود. بر اساس مطالعات تجربی، منافع و پیامدهای یادگیری بزرگسالان را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
۱. پیشرفت و امنیت اقتصادی: بهبود اشتغالپذیری، افزایش درآمد، تحرک شغلی، امنیت شغلی و ارتقای جایگاه حرفهای.
۲. توسعه و تحقق شخصی: رشد شایستگیها، افزایش اعتمادبهنفس، خودمختاری، عاملیت، و تقویت هویت فردی.
۳. شمول اجتماعی و مشارکت مدنی: گسترش شبکههای اجتماعی، افزایش اعتماد اجتماعی، مشارکت فعال در جامعه و کاهش رفتارهای پرخطر.
۴. بهزیستی و سلامت کلی: بهبود سلامت جسمی و روانی، افزایش رضایت از زندگی و احساس شادکامی.
۵. تداوم یادگیری و آموزش: افزایش علاقه به یادگیری، دسترسی به فرصتهای آموزشی بیشتر و پیشرفت در مسیرهای آموزشی.
پیوند میان عاملیت، عوامل تبدیل و منافع و نتایج
تعامل میان عاملیت، عوامل تبدیل و پیامدهای یادگیری بزرگسالان را باید در یک بافتار اجتماعی گستردهتر فهم کرد. کاوشهای مفهومی نشان میدهد که محیط اجتماعی و ساختارهای نهادی بهمنزله شرایط توانمندساز عمل میکنند و تعیین میکنند که آیا فرد میتواند منابع موجود را به خواست، کنش و در نهایت یادگیری واقعی تبدیل کند یا خیر. این بافتار نهتنها بر ارزشگذاری فرد نسبت به یادگیری اثر میگذارد، بلکه قدرت تبدیل قابلیتها به کارکردها را نیز شکل میدهد.
بدون ورود عمیق به مناقشه «ساختار و عاملیت»، میتوان گفت انتخابهای فرد همواره در تعامل با ساختار اجتماعی قرار دارند. ساختار اجتماعی الزاماً کنش فرد را تعیین نمیکند، اما مسیر و دامنه انتخابهای او را جهتدهی میکند. از این رو، افزایش مشارکت گروههای نامساعد در یادگیری بزرگسالان بیش از آنکه صرفاً به انگیزش فردی وابسته باشد، به کیفیت محیط اجتماعی، نهادی و شغلی مرتبط است.
حیط مساعد یادگیری میتواند هم توانایی عاملیت و هم توانایی تبدیل را تقویت کند. این پویایی، رابطهای دوسویه میان یادگیری و عاملیت ایجاد میکند که در آن، هر یک هم پیششرط و هم پیامد دیگری است. بهطور خلاصه:
· تجربه موفقیت در یادگیری بزرگسالان موجب افزایش خودباوری و تقویت عاملیت فردی میشود.
· اشتغال در موقعیتهای چالشبرانگیز که یادگیری را ارزشمند میشمارند، اعتمادبهنفس و انگیزه یادگیری را افزایش میدهد.
· افزایش خودباوری و عاملیت مقاومت روانی در برابر مشارکت در یادگیری را کاهش میدهد.
· یادگیری جمعی و گروهی با تقویت احساس تعلق، عاملیت و اجتماعیشدن را افزایش میدهد.
در نهایت، پیامدهای یادگیری بزرگسالان به بهزیستی فردی محدود نمیشود، بلکه با تقویت عاملیت، امکان بازاندیشی در اهداف زندگی و گسترش افقهای انتخاب را فراهم میسازد و دستیابی به منافع اجتماعی و اقتصادی گستردهتری را هدایت میکند.
جمعبندی: به سوی رویکردی ارزیابانه برای یادگیری بزرگسالان
رویکرد قابلیت امکان تدوین یک چارچوب مفهومی دقیقتر برای فهم این پرسش را فراهم میکند که چه عواملی بزرگسالان را به یادگیری ترغیب یا از آن بازمیدارند. برای تحلیل نابرابریهای یادگیری بزرگسالان، تمرکز صرف بر «مشارکت یا عدم مشارکت» یا فهرست کردن «موانع یادگیری» کافی نیست. این رویکرد نگاه را از رفتار ظاهری به آزادیهای واقعی، عاملیت و توانایی تبدیل منابع به یادگیری واقعی منتقل میکند.
در این چارچوب، پرسشهای کلیدی عبارتاند از:
- آیا بزرگسالان اساساً در موقعیتی هستند که بتوانند یاد بگیرند؟
- آیا یادگیری بزرگسالان را بهعنوان یک قابلیت ارزشمند انتخاب میکنند؟
- آیا توانایی تبدیل منابع و فرصتها به یادگیری واقعی را دارند؟
از منظر سن (۱۹۹۳)، ارزیابی وضعیت فرد مستلزم توجه به دو بُعد است:
- قابلیتها در برابر کارکردها: آزادی دستیابی به آنچه ارزشمند است در برابر تحقق واقعی آن
- بهزیستی در برابر عاملیت: تمرکز بر تأمین نیازهای اولیه در برابر پیگیری اهداف عاملیت
ترکیب این دو بُعد، چهار گروه از بزرگسالان را در ارتباط با یادگیری متمایز میکند:
- در موقعیت غیرواقعبینانه برای یادگیری: درگیر تأمین بهزیستی اولیه، فاقد افق آینده و بدون شرایط تبدیلکننده.
- در موقعیت واقعبینانه، اما غیرمشارکتکننده: دارای عاملیت و افق آینده، اما بدون ارزشگذاری کنونی برای یادگیری.
- در حال یادگیری بدون موقعیت واقعبینانه: مشارکت اغلب ناشی از اجبار نهادی یا فشار بیرونی، نه عاملیت واقعی.
- در موقعیت واقعبینانه و در حال یادگیری: برخوردار از قابلیت، عاملیت و شرایط تبدیل؛ گروه هدف سیاستگذاری عادلانه.


