کتاب راهنمای ساده ترومای جمعی نوشته بتسی دِ تیری، دقیقاً در بزنگاهی حساس به موضوعی میپردازد که زندگی فردی و جمعی در دوران بحرانهای بزرگ (مانند بلایای طبیعی، تحولات اجتماعی ناگهانی، یا بحرانهای اقتصادی فراگیر) را تحتالشعاع قرار میدهد. هدف اصلی از معرفی این کتاب در محافل حرفهای و عمومی، استانداردسازی زبان و رویکرد ما نسبت به واکنشهای مشترک جامعه است.

این کتاب استدلال میکند که بسیاری از علائم رفتاری، هیجانی و حتی جسمی که ما آن را «مشکل» فردی میدانیم (مانند فرسودگی، خشم غیرقابل کنترل، مشکلات خواب، یا انزوا)، اغلب در واقع واکنشهای تطابقی سالم به یک محیط ناسالم و تهدیدآمیز جمعی هستند. کتاب با تشریح مدلهای علوم اعصاب، نشان میدهد که چگونه سیستمهای عصبی ما در مواجهه با تهدید گسترده، وارد حالت بقا میشوند و این حالت بقا چگونه میتواند در زندگی روزمره به مشکلات مزمن تبدیل شود. این چارچوب، بار سرزنش فردی را برمیدارد و بر مسئولیت مشترک ما برای ایجاد محیطهای ترمیمکننده تأکید میکند.
معرفی این کتاب به دلایل زیر برای خواننده مفید است:
- فراهم کردن چارچوب مشترک: این کتاب یک زبان مشترک و مبتنی بر شواهد برای توصیف پدیدههایی ارائه میدهد که اغلب با عناوینی مبهم (مانند «فشار اجتماعی» یا «خستگی مزمن») شناخته میشوند. این دقت زبانی، اولین گام در رفع مشکل است.
- تغییر تمرکز از فرد به سیستم: بهجای تمرکز صرف بر مهارتهای مقابله فردی، کتاب ما را وادار میکند تا به نقش روابط، ایمنی محیطی، و فرهنگ سازمانها و جوامع توجه کنیم. این دیدگاه سیستمی برای هر کسی که در حوزه رهبری، مدیریت یا توسعه اجتماعی فعال است، حیاتی است.
- تأکید بر ابزارهای عملی: برخلاف متون صرفاً نظری، این کتاب مملو از ایدههای خلاقانه و فعالیتهای حسی است که میتواند بلافاصله در محیطهای مختلف (خانواده، مدرسه، محیط کار) به کار گرفته شود.
کتاب در ۱۰ فصل سازمانیافته است که هر فصل یک جنبه کلیدی از ترومای جمعی را بررسی میکند و با نقاط بازتاب (Reflection Points) به پایان میرسد تا خواننده بتواند آموختههایش را درونی کند. رویکرد کتاب عملی و مبتنی بر شواهد است و از مفاهیم پیچیده علوم اعصاب و روانشناسی به زبانی ساده استفاده میکند.
معرفی نویسنده
بتسی دِ تیری (Betsy de Thierry) یک درمانگر، مربی و نویسنده برجسته در حوزه تروما، بهویژه تروما در کودکان و نوجوانان است. او بنیانگذار مرکز تروما و آموزش (Trauma Recovery Centre) و مدیر آکادمی تروما (Trauma Training Initiative) است. تجربه عملی گسترده او در کار با افراد آسیبدیده و خانوادههایشان، پایه محکمی برای نگارش این کتاب فراهم کرده است. رویکرد او ترکیبی از علوم اعصاب، روانشناسی رابطهای و تمرینهای عملی است که به خواننده کمک میکند هم مفهوم تروما را درک کند و هم ابزارهای مؤثر برای کمک داشته باشد.
حتماً. با توجه به خواستهی شما، خلاصهی فصلهای کتاب «راهنمای ساده برای تروما جمعی» اثر بتسی دِ تیری را بهصورت متن پیوسته و روان بازنویسی میکنم. در جاهایی که لازم باشد از ساختار بولتی استفاده میکنم تا فهرستوار نکات کلیدی را ارائه دهم، اما کل متن بهصورت یکپارچه و بدون شکستن جریان نوشته خواهد شد.
فصل ۱: تروما جمعی چیست؟
بتسی دِ تیری در فصل اول، پایهی مفهومی کل کتاب را میسازد و از همان ابتدا تأکید میکند که «تروما جمعی» صرفاً جمع جبریِ تروماهای فردی نیست، بلکه تجربهای مشترک است که ساختار روانی، عاطفی و رفتاری یک گروه، جامعه یا حتی یک ملت را تحت تأثیر قرار میدهد. او تروما را تجربهای تعریف میکند که در آن فرد یا افراد دچار ترس شدید، احساس ناتوانی و درماندگی، و غرقشدگی روانی میشوند؛ تجربهای که ظرفیت طبیعی مقابله را مختل میکند و اثر آن در سیستم عصبی، بدن، هیجانها، رفتار و روابط باقی میماند.
نویسنده توضیح میدهد که اگرچه تجربه تروما جمعی «مشترک» است، اما واکنش افراد به آن یکسان نیست. پیشینه فردی، تجارب قبلی، میزان حمایت اجتماعی و شرایط کنونی زندگی تعیین میکنند که هر فرد چگونه این تجربه را درونی کند. دِ تیری در ادامه، به طیف انواع تروما اشاره میکند؛ از تروماهای تکحادثهای تا تروماهای مزمن و پیچیده، و نشان میدهد که رویدادهایی مانند جنگ، نسلکشی، پاندمیها، بلایای طبیعی یا خشونتهای سیستماتیک، بستر شکلگیری تروما جمعی هستند.
یکی از نکات مهم این فصل، نقد نگاه آسیبشناسانه به تروماست. نویسنده عمداً از برچسبهایی مانند PTSD فاصله میگیرد و تأکید میکند آنچه ما «علائم» مینامیم، در واقع راههای بقا هستند، نه نشانههای اختلال. در بستر تروما جمعی، پاسخ مغز به تهدید فعال میشود؛ پاسخهایی مانند جنگ، گریز یا انجماد، که اگرچه در کوتاهمدت محافظتیاند، اما در بلندمدت میتوانند زندگی فردی و جمعی را محدود کنند.
در پایان فصل، دِ تیری به امکان بهبود اشاره میکند. او میگوید بازگشت به «وضعیت قبل» الزاماً هدف بهبودی نیست؛ بلکه گاهی تروما میتواند منجر به بازتعریف معنا، تقویت پیوندهای انسانی و حتی رشد پس از سانحه شود. این فصل، خواننده را برای نگاهی عمیقتر به نقش روابط، ایمنی و فرهنگ در فصلهای بعدی آماده میکند.
این فصل به تعریف مفهوم تروما جمعی میپردازد و آن را بهعنوان تجربهی مشترک یک گروه از افراد در مواجهه با رویدادی آسیبزا توصیف میکند. نویسنده تأکید میکند که تروما جمعی تنها مجموع آسیبهای فردی نیست، بلکه یک پدیدهی اجتماعی است که بر هویت گروهی، اعتماد جمعی و حس امنیت مشترک تأثیر میگذارد. مثالهایی مانند بلایای طبیعی، جنگها، همهگیریها و خشونتهای سیستماتیک بهعنوان مصادیق تروما جمعی مطرح میشوند. کتاب پاسخ جنگ، گریز یا انجماد را توضیح میدهد و چگونه قرارگیری مزمن در حالت تهدید، میتواند منجر به هشیاری بیشازحد (Hypervigilance)، مشکلات خواب و تصمیمگیری ضعیف شود.

فصل ۲: تروما جمعی چگونه بر روابط ما تأثیر میگذارد؟
فصل دوم به یکی از ستونهای اصلی ترمیم پس از تروما جمعی میپردازد: روابط انسانی. دِ تیری این فصل را با این ایده محوری آغاز میکند که اگر آسیب در بستر رابطه یا اجتماع رخ داده، ترمیم نیز عمدتاً در بستر رابطه امکانپذیر است. انسان، از بدو تولد، موجودی وابسته به دیگری است؛ هویت، احساس امنیت و درک ما از جهان، در تعامل با دیگران شکل میگیرد و در شرایط بحران، همین وابستگی میتواند هم منبع آسیب و هم منبع شفا باشد.
نویسنده بهتفصیل توضیح میدهد که تروما جمعی چگونه میتواند روابط را تضعیف کند: افزایش انزوا، بیاعتمادی، کنارهگیری اجتماعی و احساس «تنها ماندن با درد». در عین حال، به پارادوکس مهمی اشاره میکند؛ اینکه همین تجربه مشترک میتواند زمینهساز همبستگی عمیقتر، شکلگیری فضاهای امن جمعی و تقویت هویت مشترک نیز باشد. تفاوت این دو مسیر، به کیفیت رابطهها و پاسخ محیط بستگی دارد.
در بخش مهمی از فصل، دِ تیری به مسئله تنهایی و انزوا میپردازد و با ارجاع به پژوهشهای روانشناسی و علوم اعصاب نشان میدهد که انزوا، بهویژه در دوران بحران، اثرات مخربی بر سلامت روان دارد. او توضیح میدهد که مغز انسان ذاتاً اجتماعی است و برای رشد و تنظیم، به ارتباط مداوم نیاز دارد. در این زمینه، نقش هورمون اکسیتوسین بهعنوان عامل پیوند، آرامش و احساس تعلق، برجسته میشود. تماس امن، همدلی، شنیدهشدن و تجربه ارتباط معنادار، همگی به تنظیم سیستم عصبی کمک میکنند.
در ادامه، نویسنده به مفهوم «رنج مشترک، شفای مشترک» میپردازد و به سنتهای فرهنگی اشاره میکند که از طریق آواز، داستانگویی، رقص و آیینهای جمعی، به ترمیم زخمهای جمعی کمک میکردند. او هشدار میدهد که انکار درد یا فاصلهگرفتن از آن، اگرچه ممکن است موقتاً محافظتی به نظر برسد، اما مانع بهبود واقعی میشود.
این فصل با تأکید بر همدلی، مهربانی، گوشدادن فعال و حضور واقعی در کنار یکدیگر به پایان میرسد و نشان میدهد که روابط سالم نهتنها پیامد بهبودیاند، بلکه پیششرط آن محسوب میشوند.
فصل ۳: ایجاد ایمنی در فضای جمعی
در فصل سوم، بتسی دِ تیری «ایمنی» را در کنار رابطه، بهعنوان ستون دوم بهبود پس از تروما معرفی میکند و تأکید دارد که بدون تجربهی ایمنی، هیچ فرآیند ترمیمیِ پایداری آغاز نمیشود. او با ارجاع به دیدگاههای استیون پورجس و نظریهی پلیواگال توضیح میدهد که مغز و سیستم عصبی انسان، پیش از هر چیز، بهطور ناخودآگاه در حال ارزیابی خطر یا امنیت هستند. حتی سالها پس از یک رویداد آسیبزا، اگر بدن نتواند احساس ایمنی را تجربه کند، ترس همچنان فعال باقی میماند.
نویسنده روشن میکند که ایمنی فقط به معنای نبودِ خطر فیزیکی نیست؛ بلکه تجربهای عمیقاً رابطهای و عاطفی است. کودک (و بهطور کلی انسان) زمانی احساس امنیت میکند که یک فرد قابلاعتماد، در دسترس، پاسخگو و از نظر هیجانی حاضر در کنار او باشد. دِ تیری با تکیه بر نظریه دلبستگی، ایمنی را به کیفیت رابطهی مراقب اصلی با کودک پیوند میزند و توضیح میدهد که مراقبی که بتواند هیجانهای کودک را ببیند، نامگذاری کند و تحمل کند، در واقع نقش «تنظیمکنندهی ایمنی» را برای سیستم عصبی کودک ایفا میکند.
در این فصل، بهطور مفصل توضیح داده میشود که احساس ناایمنی چگونه زندگی را محدود میکند. وقتی انسان در حالت بقا قرار دارد، فعالیت مغزی عمدتاً در ساقه مغز و سیستم لیمبیک متمرکز میشود و دسترسی به قشر پیشپیشانی—جایی که تفکر، خلاقیت، همدلی و تصمیمگیری آگاهانه رخ میدهد—کاهش مییابد. در نتیجه، فرد ممکن است به روتینهای محدود، رفتارهای خودکار و اجتناب از تجربههای جدید پناه ببرد.
دِ تیری همچنین به مفهوم «نوروسپشن» اشاره میکند؛ فرآیندی ناخودآگاه که از طریق آن، بدن ما با نشانههای بسیار ظریف—بو، صدا، حالت چهره، لحن صدا—تشخیص میدهد که آیا در امنیت هستیم یا نه. مثالهای کتاب نشان میدهند که چگونه یک محرک حسی ساده میتواند بدن را به حالت فرار یا انجماد ببرد، حتی وقتی ذهن منطقی خطری را تشخیص نمیدهد.
فصل با تأکید بر نقش گوشدادن همدلانه، فضاهای فیزیکی امن، و مراقبت از سیستم عصبی بزرگسالان پایان مییابد. نویسنده یادآور میشود که بزرگسالِ ناآرام نمیتواند ایمنی را به دیگری منتقل کند؛ بنابراین، مراقبت از خود، بخش جداییناپذیر مراقبت از دیگران است.
فصل ۴: تأثیر تروما جمعی بر زندگی روزمره
در فصل چهارم، نویسنده به بررسی این موضوع میپردازد که تروما جمعی چگونه بهطور خزنده و گاه نامرئی، جنبههای «عادی» زندگی روزمره را تحت تأثیر قرار میدهد. او تأکید میکند که بسیاری از واکنشها و تغییرات رفتاری، نه نشانهی مشکل فردی، بلکه پاسخهای طبیعی سیستم عصبی به تجربهی شوک، ترس و نااطمینانی جمعی هستند.
دِ تیری فهرستی از واکنشهای رایج را توصیف میکند:
- رفتارهای واپسروانه،
- نیاز بیشتر به توجه و آرامش،
- اختلال خواب، خستگی مزمن،
- تحریکپذیری،
- بیاشتهایی یا پرخوری،
- بیحسی هیجانی،
- اضطراب نسبت به صداها و بوها،
- دردهای جسمانی بدون علت پزشکی مشخص،
- افکار فاجعهانگارانه و
- احساس «گناه بازماندگی».
این واکنشها بهویژه در کودکان و نوجوانان دیده میشوند، اما محدود به آنها نیستند.
یکی از محورهای اصلی این فصل، مفهوم «هوشیاری افراطی» یا هایپرویجیلنس است. نویسنده توضیح میدهد که پس از تجربهی تروما، مغز برای جلوگیری از غافلگیری مجدد، دائماً در حالت آمادهباش باقی میماند. این وضعیت اگرچه در کوتاهمدت محافظتی است، اما در بلندمدت منجر به فرسودگی، اضطراب مداوم و ناتوانی در آرامگرفتن میشود. مثالهایی از پاندمی، جنگ و محیطهای ناامن نشان میدهند که چگونه صداهای ناگهانی یا تنشهای جزئی میتوانند واکنشهای شدید عصبی ایجاد کنند.
در ادامه، نویسنده به تأثیر تروما جمعی بر خواب، یادگیری و خشم میپردازد. خواب بهعنوان یکی از اولین قربانیان اضطراب معرفی میشود و تأکید میگردد که بازگشت به الگوهای سالم خواب، نیازمند افزایش احساس ایمنی است، نه صرفاً توصیههای رفتاری. در حوزه یادگیری، دو واکنش متضاد توصیف میشود: ناتوانی در تمرکز یا غرقشدن افراطی در درس بهعنوان راهی برای فرار از درد.
دِ تیری خشم را «احساس نگهبان» مینامد؛ احساسی که ترس و اندوه پنهان را میپوشاند. او با ارجاع به بروس پری توضیح میدهد که تنظیم، ارتباط و سپس منطق (سه R) ترتیب ضروری مداخله هستند. فصل با بررسی اضطراب جدایی و ازدستدادن حس معنا و آینده به پایان میرسد و نشان میدهد که تروما جمعی در نهایت، بحران معنا ایجاد میکند.
فصل ۵: نقش والدین و مراقبان در مواجهه با تروما جمعی
در فصل پنجم، بتسی دِ تیری تمرکز را از کودک بهتنهایی برمیدارد و توجه را به مهمترین عامل محافظتی در تجربهی تروما جمعی معطوف میکند: والدین، مراقبان و بزرگسالان آشنا. او با مثالهای شخصی و ارجاع به پژوهشهای معتبر نشان میدهد که کودکان در مواجهه با ترس و نااطمینانی، پیش از هر چیز به چهره و واکنش بزرگسالِ دلبستهی خود نگاه میکنند تا بفهمند «آیا امن هستم یا نه؟». به بیان ساده، کودک واقعیت را نه از طریق اطلاعات، بلکه از طریق تنظیم هیجانی بزرگسال تفسیر میکند.
نویسنده تأکید میکند که زبان بدن، حالت چهره و لحن صدا بسیار اثرگذارتر از کلمات هستند. اگر بزرگسال با وجود گفتن جملات آرامشبخش، در چهرهاش وحشت دیده شود، کودک دچار ترس مضاعف و سردرگمی میشود. دِ تیری با نقل تجربهای از کودکی خود در تلهکابین، بهخوبی نشان میدهد که چگونه ترس بزرگسال میتواند تجربهای خنثی یا حتی لذتبخش را به خاطرهای آسیبزا تبدیل کند. در همین راستا، به پژوهشهای پیتر لوین و مگی کلاین اشاره میشود که بیان میکنند نیاز اصلی کودک «اطلاعات» نیست، بلکه احساس امنیت و محافظتشدن است.
در بخش مهمی از فصل، نویسنده به این نکته میپردازد که در تروماهای جمعی، والدین و مراقبان خود نیز در دل همان بحران قرار دارند و اغلب احساس میکنند توان حمایت از دیگران را ندارند. با این حال، پژوهشهای پس از جنگ جهانی دوم نشان دادهاند که میزان آشفتگی هیجانی بزرگسال، نه خودِ رویداد، مهمترین عامل پیشبینیکننده سلامت روان کودک در بلندمدت بوده است. این یافته، بار مسئولیت را سنگینتر نمیکند، بلکه بر اهمیت حمایت از والدین تأکید دارد.
دِ تیری بهصراحت میگوید: مراقبت از کودکان بدون مراقبت از مراقبان، راهبردی ناپایدار است. والدینی که احساس شنیدهشدن، حمایت و امنیت دارند، ظرفیت بیشتری برای تنظیم هیجانی فرزندان خود خواهند داشت. فرهنگهای مبتنی بر سرزنش و شرم، مانع شکلگیری این حمایت میشوند و دقیقاً برخلاف رویکرد آگاه از تروما عمل میکنند.
در ادامه، راهکارهای عملی مطرح میشود: پرسیدن سؤالهای ساده اما دقیق از کودک («الان بزرگترین نگرانیات چیست؟»)، محافظت از او در برابر اطلاعات بیشازحد، پذیرش این واقعیت که گاهی نیاز کودک بسیار سادهتر از تصور بزرگسال است، و استفاده از آرامشهای حسی مانند تماس بدنی محترمانه، آغوش، حضور فیزیکی و روتینهای قابل پیشبینی.
نویسنده همچنین دو الگوی ناکارآمد را هشدار میدهد: قربانیسازی یک عضو خانواده و جابجایی نقشها که در آن کودک به مراقبِ والد تبدیل میشود. هر دو الگو نشانهی فشار تروما و نیاز به حمایت بیرونی هستند. فصل با تأکید بر اهمیت آیینها، سنتها و حتی ایجاد مراسم جدید به پایان میرسد؛ عناصری که حس تعلق، تداوم و امید را در دل نااطمینانی زنده نگه میدارند.

فصل ۶: مدیریت هیجانهای بزرگ در بستر جمعی
فصل ششم به بررسی هیجانهای شدید و پیچیدهای میپردازد که در پی تجربه تروما جمعی ظهور میکنند. نویسنده تأکید میکند که این هیجانها – مانند خشم شدید، اندوه عمیق، ترس فلجکننده یا احساس گناه جمعی – نه نشانه ضعف، بلکه پاسخهای طبیعی سیستم عصبی و روانی به رویدادهای فراتر از تحمل فردی هستند. در شرایط تروما جمعی، مرزهای بین هیجانهای “شخصی” و “جمعی” محو میشود؛ خشم یک فرد ممکن است ریشه در بیعدالتی ساختاری داشته باشد، اندوه او میتواند بازتاب از دست دادن نمادهای مشترک جامعه باشد، و ترسش ممکن است از ناامنی محیطی سرچشمه بگیرد که بر همه اعضای گروه تأثیر میگذارد. این فصل با استناد به یافتههای روانشناسی تحولی و عصبشناسی توضیح میدهد که چرا سرکوب یا انکار این هیجانها میتواند به بروز نشانههای جسمانی (مانند دردهای مزمن، اختلالات خواب) یا رفتارهای اجتنابی بینجامد. در عوض، رویکرد پیشنهادی ایجاد “فضاهای امن هیجانی” است – موقعیتهایی که در آن افراد میتوانند هیجانهای خود را بدون قضاوت، با حضور یک شنونده همدل، بیان و پردازش کنند. نویسنده همچنین به مفهوم “سوگ جمعی” میپردازد و خاطرنشان میکند که به رسمیت شناختن جمعی این اندوه (مثلاً از طریق مراسم یادبود یا اشتراک داستانها) میتواند به ترمیم پیوندهای اجتماعی و کاهش احساس انزوا کمک کند. در نهایت، فصل ششم بر این نکته کلیدی تأکید دارد که مدیریت هیجانهای بزرگ در بستر تروما جمعی نیازمند حرکت از “کنترل فردی” به سمت “تنظیم جمعی” است – فرآیندی که در آن جامعه با ایجاد روایتهای مشترک، آیینهای ترمیمی و شبکههای حمایتی، به اعضای خود کمک میکند تا هیجانهای خود را یکپارچه کنند.
فصل ۷: فعالیتهای خلاقانه بهعنوان مسیر بهبودی
فصل هفتم بر نقش محوری “معناسازی” و “روایتپردازی” در مواجهه با تروما جمعی تمرکز دارد. نویسنده استدلال میکند که تروما نه تنها رویدادها را از هم میگسلد، بلکه ساختار معنایی فرد و جامعه را نیز مختل میکند. هنگامی که یک فاجعه جمعی رخ میدهد، پرسشهای بنیادینی مانند “چرا این اتفاق افتاد؟”، “آیا دنیا جای امنی است؟” و “آینده چه خواهد شد؟” مطرح میشوند که پاسخهای سادهای ندارند. این فصل با اشاره به نظریههای روانشناسی وجودی (مانند کارهای ویکتور فرانکل) و پژوهشهای مربوط به تابآوری، توضیح میدهد که چگونه جوامع و افراد از طریق خلق روایتهای جدید – چه در قالب داستانهای شخصی، آثار هنری، مناسک مذهبی یا گفتمانهای عمومی – به بازسازی معنا و ترمیم حس پیشبینیپذیری میپردازند. یک نکته کلیدی که نویسنده بر آن تأکید میکند، تفاوت بین “روایتهای بسته” (که تنها بر قربانی بودن یا درماندگی تأکید میکنند) و “روایتهای باز” است که فضایی برای پذیرش ابهام، شناسایی نقاط قوت جمعی و ترسیم مسیرهای ممکن برای پیشروی فراهم میآورند. این فصل همچنین به خطر “روایتهای تحمیلی” میپردازد – روایتهایی که توسط نهادهای قدرت یا رسانهها تحمیل میشوند و تجربه زیسته افراد را نادیده میگیرند – و بر اهمیت گوش دادن به روایتهای متنوع و گاه متعارض اعضای جامعه تأکید میکند. در بخش عملی، نویسنده فعالیتهایی مانند “نقشهبرداری از داستان جمعی”، “ایجاد خط زمان مشترک” و “بازآفرینی نمادها” را به عنوان ابزارهایی برای کمک به فرآیند معناسازی معرفی میکند. پیام نهایی این فصل آن است که ترمیم پس از تروما جمعی، مستلزم بازگشت به “وضعیت عادی پیشین” نیست، بلکه در گرو خلق جمعی یک “عادی جدید” است که رنج تجربهشده را در دل روایت گستردهتری از هویت و آینده مشترک جای میدهد.
فصل ۸: سوگ جمعی و فرآیندهای یادبود
فصل هشتم به نقش حیاتی بازی، فعالیتهای خلاقانه و شیوههای غیرکلامی بیان در فرآیند بهبود پس از تروما جمعی میپردازد. نویسنده با تکیه بر پژوهشهای روانشناسی بازی و هنردرمانی توضیح میدهد که تجربه تروما میتواند افراد – بهویژه کودکان – را در وضعیت «بقا» نگه دارد و ظرفیت طبیعی آنها برای بازی خودانگیخته، کنجکاوی و خلاقیت را محدود کند. در این وضعیت، مغز بیشتر درگیر تهدید است تا یادگیری، لذت و ارتباط.
در این فصل، بازی نه بهعنوان سرگرمی، بلکه بهعنوان یک فرآیند عصبی–زیستی ضروری معرفی میشود که به تنظیم هیجانها، کاهش پاسخهای دفاعی و بازسازی روابط اجتماعی کمک میکند. بازیهای نمادین به کودکان امکان میدهند رویدادهای تروماتیک را در فاصلهای امن بازسازی و معناپردازی کنند، در حالی که برای نوجوانان و بزرگسالان، فعالیتهای خلاقانه مسیرهایی غیرمستقیم اما مؤثر برای بیان تجربه فراهم میکنند.
نکات کلیدی فصل شامل موارد زیر است:
- نقش بازی: کاهش حالت بقا و فعالسازی سیستمهای آرامساز مغز
- بیان خلاقانه: نقاشی، موسیقی، نوشتن و حرکت بهعنوان زبانهای امن هیجان
- فضای بازی امن: محیط بدون قضاوت، با ساختار انعطافپذیر و حس اختیار
- نقش بزرگسالان: فراهمکردن مواد ساده، زمان آزاد و حضور حمایتی بدون مداخلهگری
فصل ۹: ایجاد فرهنگی آگاه از تروما
فصل نهم قلب کتاب را تشکیل میدهد و بر این اصل استوار است که بهبود از تروما جمعی اساساً یک فرآیند جمعی است، نه فردی. نویسنده استدلال میکند که تروما جمعی پیوندهای اجتماعی را تضعیف میکند – اعتماد به نهادها، احساس تعلق به مکان و اطمینان به همسایگان ممکن است خدشهدار شود. در پاسخ به این گسست، تلاشهای بهبود باید معطوف به بازسازی “سرمایه اجتماعی” و تقویت شبکههای حمایتی طبیعی درون جامعه باشد. این فصل انواع مختلف ارتباطات ترمیمبخش را بررسی میکند:
- ارتباطات غیررسمی همسایگی
- گروههای خودیار
- مشارکت در پروژههای جمعی
- مشارکت درآیینهای عمومی.
نویسنده با اشاره به مفهوم “تابآوری جمعی”، توضیح میدهد که جوامعی بهتر از پس بحران برمیآیند که پیش از وقوع فاجعه، شبکههای ارتباطی قوی، حس هویت مشترک و سنتهای همیاری داشتهاند. یک بخش مهم این فصل به بررسی نقش رهبران جامعه (اعم از رهبران مذهبی، معلمان، فعالان محلی) در تسهیل فرآیند بهبود میپردازد. رهبران مؤثر کسانی هستند که فضایی برای شنیدن صدای همه فراهم میکنند، از سرزنش و قطبیسازی اجتناب میورزند و بر اقدامات عملی و امیدواری واقعبینانه تمرکز میکنند.
همچنین، نویسنده به خطر “خستگی همدلی” اشاره میکند و بر ضرورت مراقبت از مراقبان و ایجاد چرخههای حمایتی دوطرفه تأکید میورزد.
فعالیتهای پیشنهادی در این فصل شامل:
- “طراحی گردهماییهای کوچک و معنادار”،
- “احیای فضاهای عمومی به عنوان مکانهای ملاقات”و “تشکیل حلقههای داستانگویی” است.
پیام نهایی فصل نهم این است که تعلق مجدد – احساس اینکه فرد بخشی از یک کل بزرگتر است و در آینده آن سهیم است – قدرتمندترین پادزهر در برابر احساس انزوا و درماندگی ناشی از تروما جمعی است.
فصل ۱۰: رشد پس از سانحه در سطح جمعی
فصل پایانی کتاب بر ضرورت ترکیب “امید واقعبینانه” با “اقدام معنادار” برای حرکت به سوی آینده پس از تروما جمعی تمرکز دارد. نویسنده هشدار میدهد که امید کاذب یا شعارهای مثبتاندیشی سطحی میتواند بیاحترامی به عمق رنج باشد و بهبود را به تأخیر بیندازد. در عوض، “امید واقعبینانه” را به عنوان ظرفیتی تعریف میکند که در عین پذیرش کامل درد و خسارت حاضر، امکانهایی – هرچند کوچک – برای تأثیرگذاری و رشد را در افق آینده میبیند.
این فصل بر اساس مدلهای روانشناسی مثبتنگر و پژوهشهای مربوط به رشد پس از سانحه، نشان میدهد که چگونه اقدامات کوچک، ملموس و جمعی میتوانند حس عاملیت را بازگردانند و چرخه درماندگی را بشکنند. رشد پس از سانحه شامل پنج حوزه اصلی است:
- افزایش قدردانی از زندگی،
- عمیقتر شدن روابط،
- کشف قدرت شخصی،
- تغییر در اولویتهای زندگی و غنای معنوی.
نویسنده توضیح میدهد که این رشد اغلب از طریق بازتاب معنادار، پذیرش هیجانات دشوار و اتصال مجدد به دیگران حاصل میشود.
نویسنده بر اهمیت تعیین “اهداف قابل کنترل” تأکید میکند – نه اهداف بزرگ و دوردست، بلکه قدمهای کوچکی که در حوزه نفوذ فرد یا گروه قرار دارند (مانند سازماندهی یک غذای جمعی، کاشت یک باغ یادبود، یا نوشتن یک نامه دستهجمعی).
این فصل همچنین مفهوم “یادگیری جمعی” را مطرح میسازد: فرآیندی که در آن جامعه به طور مشترک بررسی میکند چه چیزی در بحران مؤثر بود، چه درسهایی میتوان گرفت و چگونه میتوان ساختارها را برای آینده مقاومتر کرد. نویسنده خاطرنشان میکند که بهبود خطی نیست و ممکن است با عقبگردها و سالگردهای دردناک همراه باشد؛ بنابراین، انعطافپذیری و شفقت با خود در طول سفر ضروری است.
در بخش پایانی، کتاب بار دیگر بر نقش محوری داستانها تأکید میکند: نه تنها داستانهای آسیب، بلکه داستانهای تابآوری، همبستگی و کرامت انسانی که در دل بحران نیز ظهور کردهاند. پیام نهایی این است که اگرچه تروما جمعی بخشی از تاریخ مشترک میشود، اما لزوماً سرنوشت آینده را تعیین نمیکند. با انتخاب آگاهانه برای تمرکز بر ارتباط، معنا و اقدام جمعی، میتوان مسیری به سوی آیندهای مشترک گشود که هم واقعبینانه است و هم مملو از امکان.
جمعبندی
کتاب The Simple Guide to Collective Trauma اثری است عمیق، انسانی و در عین حال بسیار کاربردی که ترومای جمعی را نه بهعنوان یک مفهوم انتزاعی، بلکه بهعنوان تجربهای زنده در بدن، روابط و فرهنگ بررسی میکند.
بتسی دِ تیری با زبانی ساده اما مبتنی بر علوم اعصاب، روانشناسی دلبستگی و تجربه میدانی، نشان میدهد که مسیر ترمیم از ایمنی، رابطه، معنا و شفقت میگذرد.
این کتاب نه وعده درمان سریع میدهد و نه درد را کوچک میکند؛ بلکه نقشهای واقعبینانه برای فهم، همراهی و بازسازی ارائه میدهد.


