وقتی رنج از سطح فردی فراتر میرود و یک جامعه، یک گروه یا یک نسل را در بر میگیرد، ما با پدیدهای به نام ترومای جمعی روبرو هستیم. برخلاف غمهای شخصی که اغلب در انزوا تجربه میشوند، ترومای جمعی تار و پود روابط اجتماعی را هدف قرار میدهد و به نوعی «سیستم عصبی جامعه» را مختل میکند. اما پرسش بنیادین اینجاست: چگونه جوامع پس از تجربهی بحرانهای عمیق، نهتنها دوام میآورند، بلکه به سمت رشد پس از سانحه حرکت میکنند؟
پاسخ به این سوال در رویکردهای نوین روانشناسی اجتماعی و مطالعات تابآوری نهفته است. یکی از منسجمترین چارچوبها برای درک و عبور از این وضعیت، مدل 5Rs است. این مدل که ریشه در مطالعات تابآوری پناهندگان(مانند مطالعه (Ka Bogso ، عدالت ترمیمی و روانشناسی تروما دارد، نقشهای پنجمرحلهای برای بازگشت به زندگی و بازیابی معنا ارائه میدهد.
در این مقاله، ما پنج رکن این مدل را تشریح میکنیم: بازشناسی (Recognize)، بازاتصال (Reconnect)، چارچوببندی مجدد (Reframe)، بازپسگیری (Reclaim) و بازسازی (Rebuild).

آناتومی ترومای جمعی
ترومای جمعی تنها یک رویداد تلخ نیست؛ بلکه واکنشی است که در حافظه جمعی یک گروه باقی میماند. تحقیقات انجمن روانشناسی آمریکا (APA) نشان میدهد که ترومای جمعی میتواند حس امنیت، اعتماد به آینده و معنای زندگی را در مقیاس وسیع تخریب کند. وقتی جامعهای در معرض تنشهای طولانیمدت قرار میگیرد، مکانیسمهای دفاعی افراد از حالت «زندگی کردن» به حالت «بقا» تغییر وضعیت میدهند.
در این حالت، مغز اجتماعی ما که برای ارتباط و همکاری طراحی شده، شروع به درک محیط به عنوان یک تهدید دائمی میکند. اما خبر خوب این است که روان انسان و ساختار جوامع، قابلیت انعطافپذیری شگفتانگیزی دارند. مدل 5Rs به ما میآموزد که شفا یک فرآیند خطی نیست، بلکه چرخهای از آگاهی، ارتباط و عمل است.
مدل 5Rs
رکن اول: بازشناسی : شکستن سکوت و اعتبار بخشیدن به درد
اولین و شاید دشوارترین گام در مواجهه با ترومای جمعی، بازشناسی است. بازشناسی به معنای اذعان به واقعیتِ اتفاقی است که رخ داده است. در بسیاری از موارد، جوامع آسیبدیده با پدیدهای به نام «روایتهای انکار» روبرو میشوند. تلاش برای عادیسازی شرایط غیرعادی، نوعی مکانیسم دفاعی است، اما مانع اصلی شفاست.
از منظر عصبشناسی، وقتی ما نامی بر احساسات و تجربیات خود میگذاریم ، فعالیت آمیگدال (مرکز ترس در مغز) کاهش یافته و فعالیت کورتکس پیشپیشانی (مرکز تفکر منطقی) افزایش مییابد. بازشناسی در سطح اجتماعی یعنی ما به یکدیگر بگوییم: «آنچه تجربه کردیم، واقعی بود، دردناک بود و حق داریم که احساس آسیب کنیم.»
در مطالعات مربوط به پناهندگان سومالیایی مشخص شد که زنانی که قادر بودند داستانهای آسیب خود را بشناسند و بیان کنند، سطوح بالاتری از سلامت روان را تجربه کردند. این “بازشناسی” شامل چند لایه است:
- بازشناسی هیجانی: پذیرش اینکه خشم، غم، کرختی یا اضطراب، واکنشهای طبیعی به یک موقعیت غیرطبیعی هستند.
- بازشناسی شناختی: درک اینکه این تروما چگونه بر باورهای ما درباره دنیا و عدالت اثر گذاشته است.
- بازشناسی جسمانی: آگاه شدن از اینکه بدن ما چگونه استرس را حمل میکند (مثل دردهای مزمن، بیخوابی یا تنش عضلانی).
بازشناسی یعنی عبور از انکار و پرهیز از “مثبتاندیشی سمی”. اینکه بخواهیم به سرعت “همه چیز را خوب جلوه دهیم”، فرآیند سوگواری لازم برای عبور از تروما را مختل میکند. بازشناسی، دعوت به سوگواری جمعی است؛ سوگواری برای امنیت از دست رفته یا رویاهای تعویق افتاده.

رکن دوم: بازاتصال: ترمیم پیوندهای گسسته
تروما ذاتاً ایزولهکننده است. مکانیسم طبیعی بدن در هنگام خطر شدید، اغلب دستور به انزوا، بیاعتمادی و کنارهگیری میدهد. در ترومای جمعی، اعتماد اجتماعی اولین قربانی است. مدلهای عدالت ترمیمی تاکید ویژهای بر عنصر رابطه دارند.
رکن دوم، بازاتصال، بر این اصل استوار است که “شفا در رابطه اتفاق میافتد”. ما در انزوا آسیب میبینیم، اما در ارتباط بهبود مییابیم. این مفهوم در روانشناسی تحت عنوان همتنظیمی شناخته میشود. سیستم عصبی انسانها با یکدیگر هماهنگ میشود؛ حضور در کنار افرادی که حس امنیت میدهند، میتواند سیستم عصبی ناآرامِ یک فرد آسیبدیده را آرام کند.
- اتصال به خود: تروما اغلب باعث میشود افراد از بدن و احساسات خود جدا شوند . بازاتصال به معنای تمرینهای ذهنآگاهی و بازگشت به بدن است.
- اتصال به “دیگریِ امن”: ایجاد فضاهای امن کوچک. این فضاها میتوانند جمعهای خانوادگی، گروههای دوستانه یا حتی حلقههای کتابخوانی باشند. مهم این است که در این فضاها قضاوت تعلیق شود و شنیدن فعال جریان داشته باشد.
- اتصال به جامعه: تابآوری جامعه تنها مجموع تابآوری افراد نیست، بلکه حاصلِ کیفیتِ پیوندهای بین آنهاست. مشارکت در فعالیتهای داوطلبانه یا آیینهای مشترک، حس تعلق را بازیابی میکند.
تحقیقات نشان دادهاند که پادزهرِ بیپناهیِ ناشی از تروما، حضور فیزیکی و عاطفیِ دیگران است. اینجاست که اهمیت شبکههای حمایتی غیررسمی برجسته میشود. در جوامعی که تحت فشار هستند، حفظِ “آیینهای دورهمی” نه یک تفریح، بلکه یک استراتژی بقای روانی محسوب میشود.
رکن سوم: چارچوببندی مجدد: تغییر روایت از قربانی به بازمانده
رکن سوم، فرآیندی شناختی و معناشناسانه است. چارچوببندی مجدد به معنای تغییر واقعیت نیست، بلکه تغییر زاویه دید ما نسبت به واقعیت است. ویکتور فرانکل، روانشناس مشهور، معتقد بود که انسان میتواند هر رنجی را تحمل کند، به شرطی که در آن معنایی بیابد. در مدل 5Rs به ویژه با استناد به رویکرد رشد پس از سانحه، چارچوببندی مجدد شامل تغییر روایت از “من یک قربانی ناتوان هستم” به “من/ما بازماندگانی هستیم که با وجود زخمها، ایستادگی کردیم” میباشد.
چگونگی عملکرد چارچوببندی مجدد
- عبور از “چرا”: پرسیدن مداوم “چرا این اتفاق برای ما افتاد؟” اغلب به بنبست و نشخوار فکری میرسد. چارچوببندی مجدد ما را به سمت پرسش “حالا چه؟” یا “چگونه با وجود این اتفاق زندگی کنیم؟” سوق میدهد.
- یکپارچهسازی تروما: تروما نباید تمامِ هویت ما باشد. در چارچوببندی مجدد، تروما تبدیل به فصلی از کتاب زندگی جامعه میشود، نه تمامِ کتاب.
- یافتن نقاط قوت پنهان: تحقیقات نشان میدهد که جوامع پس از بحران، اغلب ظرفیتهای جدیدی از همدلی، شجاعت و نوآوری را در خود کشف میکنند که پیش از آن پنهان بود. شناسایی این نقاط قوت، بخشی از فرآیند شفاست.
این مرحله بسیار حساس است. اگر زودتر از موعد (قبل از بازشناسی و بازاتصال) به سراغ چارچوببندی مجدد برویم، ممکن است شبیه به انکار واقعیت به نظر برسد. اما در زمان مناسب، این ابزار به ما کمک میکند تا داستان خود را نه بر اساس آنچه از دست دادهایم، بلکه بر اساس آنچه حفظ کردهایم و آنچه آموختهایم، بازنویسی کنیم.
رکن چهارم: بازپسگیری: بازیابی عاملیت و هویت
یکی از مخربترین اثرات ترومای جمعی، سلب عاملیت است. افراد احساس میکنند کنترلی بر سرنوشت خود، محیط و حتی بدن خود ندارند. این درماندگی آموختهشده میتواند به افسردگی اجتماعی منجر شود. رکن چهارم، بازپسگیری، تلاشی فعالانه برای به دست گرفتنِ مجددِ افسار زندگی است، حتی در ابعاد بسیار کوچک. بازپسگیری قدرت شخصی و فرهنگی، هسته اصلی بهبود است.
چه چیزهایی را باید بازپس گرفت؟
- بازپسگیری روتینها: در آشوب، نظم روزمره از بین میرود. بازگرداندن روتینهای ساده (مثل زمان غذا خوردن، ورزش، خواب) پیامی از امنیت به مغز مخابره میکند.
- بازپسگیری فرهنگ و شادی: در مدل Ka Bogso برای پناهندگان، بازگشت به ریشههای فرهنگی، موسیقی، غذا و آیینها، روشی برای مقابله با گسست هویتی معرفی شده است. شادی در این بافت، یک عملِ انقلابی و مقاومتی است. خندیدن و جشن گرفتن در میانهی سختی، به معنای بیتفاوت بودن نیست، بلکه به معنای بازپسگیری حقِ زندگی است.
- بازپسگیری ارزشها: ترومای جمعی ممکن است قطبنمای اخلاقی جامعه را بلرزاند. بازپسگیری یعنی ما دوباره تعریف کنیم چه چیزی برایمان ارزشمند است (صداقت، یاریگری، آزادی) و بر اساس آن زندگی کنیم، فارغ از اینکه شرایط بیرونی چیست.

این مرحله بر “اقدام” متمرکز است. برخلاف مراحل قبلی که بیشتر درونی و ارتباطی بودند، بازپسگیری نیازمند حرکت است. این حرکت میتواند کاشتن یک گیاه، پختن یک غذای خاص، یا احیای یک سنت فراموششده باشد.
رکن پنجم: بازسازی: معماری آیندهای نوین
آخرین رکن مدل 5Rs، بازسازی است. بازسازی به معنای بازگشت به گذشته نیست (چرا که گذشته دیگر وجود ندارد)، بلکه به معنای ساختن واقعیت جدیدی است که تروما را در خود حل کرده و فراتر رفته است. این همان مفهومی است که محققان از آن به عنوان غایتِ رشد پس از سانحه یاد میکنند.
بازسازی مستلزم این است که بینشهای به دست آمده از مراحل قبل (بازشناسی، بازاتصال، چارچوببندی و بازپسگیری) را به ساختارهای ملموس تبدیل کنیم.
مولفههای بازسازی در سطح عمومی
- معنای جدید در عمل: اگر در مرحله چارچوببندی مجدد معنای جدیدی یافتیم، در مرحله بازسازی باید آن را زندگی کنیم. مثلاً اگر جامعهای از بحران کمبود منابع عبور کرده، بازسازی یعنی ایجاد سیستمهای حمایتی پایدار برای جلوگیری از تکرار آن.
- تابآوری سیستمیک: بازسازی باید همراه با ایجاد “ظرفیت” باشد. یعنی جامعه باید ساختارهایی ایجاد کند که در برابر شوکهای آینده مقاومتر باشد.
- امید واقعبینانه: بازسازی بر پایه امید واهی نیست. بر پایه این باور است که “ما میتوانیم بر محیط خود اثر بگذاریم”. این امید، موتوری است که انرژی لازم برای تغییرات بلندمدت را تامین میکند.
بازسازی میتواند شامل یادگیری مهارتهای جدید، تغییر مسیر شغلی، یا تغییر در نحوه تربیت فرزندان باشد تا نسلی با تابآوریِ بیشتر پرورش یابد.
تابآوری در برابر استقامت
یک نکته ظریف اما حیاتی وجود دارد که باید به آن پرداخته شود: تفاوت بین تابآوری و استقامت. بسیاری از مردم تصور میکنند عبور از تروما یعنی “تحمل کردن” و “دم نزن”. استقامتِ محض بدون بازیابی، در نهایت به فرسودگی کامل منجر میشود.
مدل 5Rs درباره استقامت نیست؛ درباره بازیابی است. تابآوری واقعی به معنای سرسختی نیست، بلکه به معنای توانایی شارژ مجدد، انعطافپذیری و سازگاری است. استفاده از این مدل به ما اجازه میدهد که گاهی ضعیف باشیم، گاهی استراحت کنیم و دوباره برخیزیم.
راهکارهای عملی برای زندگی روزمره
برای اینکه این مفاهیم انتزاعی نباشند، در اینجا پیشنهاداتی برای پیادهسازی 5Rs در زندگی روزمره ارائه میشود:
- تمرین بازشناسی: روزانه ده دقیقه بنویسید . بدون سانسور، احساسات خود را نسبت به وقایع اطراف بنویسید. این کار مغز را از حالت تدافعی خارج میکند.
- تمرین بازاتصال: قانون “بدون تلفن” را در زمانهای خاصی از روز با خانواده یا دوستان اجرا کنید. تماس چشمی و گفتگوی عمیق، سطح اکسیتوسین را بالا برده و کورتیزول (هورمون استرس) را کاهش میدهد.
- تمرین چارچوببندی مجدد: وقتی با خبری ناامیدکننده روبرو میشوید، پس از پردازش احساسات منفی، از خود بپرسید: “در این شرایط، چه چیزی هنوز در کنترل من است؟” و “چه درس یا فرصتی برای رشد در این سختی پنهان است؟”
- تمرین بازپسگیری: یک فعالیت که به شما حس تسلط میدهد انجام دهید. پختن نان، تعمیر یک وسیله، یا یادگیری یک لغت جدید. این کارهای کوچک به مغز پیام میدهند که “من هنوز توانمندم”.
- تمرین بازسازی: یک هدف کوچک برای سه ماه آینده تعیین کنید که ربطی به بقا ندارد و مربوط به رشد است. مثلاً یادگیری مهارتی که همیشه دوست داشتید. این کار شما را به آینده متصل میکند.
نتیجهگیری
ترومای جمعی، آزمونی دشوار برای روح یک جامعه است. اما تاریخ و علم روانشناسی هر دو گواهند که انسان موجودی است که برای شفا طراحی شده است. مدل 5Rs (بازشناسی، بازاتصال، چارچوببندی مجدد، بازپسگیری و بازسازی) نهتنها یک نقشه راه برای خروج از بحران، بلکه مانیفستی برای زیستن عمیقتر است.
عبور از تروما به معنای فراموش کردن آن نیست؛ زخمها ممکن است باقی بمانند، اما دیگر فرمانروای زندگی ما نخواهند بود. آنها تبدیل به نشانههایی از خرد و استقامت میشوند. با پذیرش درد مشترک و حرکت گامبهگام در این مسیر پنجگانه، جوامع میتوانند از خاکسترِ رنج، ققنوسِ رشد و معنا را پرواز دهند. همانطور که در مطالعات تابآوری آمده است: شفا یافتن تنها رفع بیماری نیست، بلکه کامل شدن دوباره است.
این مسیر نیازمند صبر، شفقت با خود و تعهد به یکدیگر است. اما در نهایت، این مسیری است که ما را از “زندهمانی” به “زندگانی” باز میگرداند.
منابع
- Musse, S., & Garrison, H. (2025). Ka Bogso: The 5Rs Model of Posttraumatic Growth for Somali Refugee Women. (Extracts from attached PDF regarding Recognize, Reframe, Reconnect, Reclaim, Rebuild).
- Title, B. Trauma-Informed Restorative Practices & The 5 Rs of Restorative Justice. (Relationship, Respect, Responsibility, Repair, Reintegration).
- SAMHSA & Community Resilience Brief. Trauma and Community Resilience: Models for Healing.
- American Psychological Association (APA). Topics on Resilience and Collective Trauma.
- Tedeschi, R. G., & Calhoun, L. G. Posttraumatic Growth: Conceptual Foundations and Empirical Evidence. (Referenced conceptually regarding the mechanism of growth).
- NeuroLeadership Institute. Concepts of Social Threat and Reappraisal (Reframing).
- PositivePsychology.com. Interventions for Resilience and Meaning Making.


