مقدمه
کتاب Option B: Facing Adversity, Building Resilience, and Finding Joy اثری مشترک از شریل سندبرگ و آدام گرانت است که بر پیوند میان تجربهی زیسته و پژوهش علمی دربارهی تابآوری تمرکز دارد. این کتاب از یک نقطهی بسیار شخصی آغاز میشود: لحظهای که شریل سندبرگ پس از مرگ ناگهانی همسرش، دیو گلدبرگ، با سوگی عمیق، شوک و انزوای روانی روبهرو میشود. اما کتاب در همان نقطه متوقف نمیماند؛ بلکه این تجربهی دردناک را به بستری برای بررسی چگونگی مواجهه انسانها با فقدان، بحران، بیماری، خشونت، تصادف، و سایر اشکال سختی تبدیل میکند.
در متن کتاب تأکید میشود که تابآوری فقط از درون فرد نمیآید، بلکه از حمایت بیرونی، روابط انسانی، همدلی، و معنا نیز تغذیه میشود. به همین دلیل، Option B تنها روایتی از سوگ نیست، بلکه راهنمایی برای فهم این موضوع است که چگونه میتوان پس از تجربهی سختی، دوباره به معنا، رشد و حتی شادی رسید. نویسندگان با تکیه بر تجربههای شخصی، داستانهای دیگران، و پژوهشهای روانشناختی نشان میدهند که حتی پس از دشوارترین رویدادها نیز امکان رشد، بازسازی و بازیابی امید وجود دارد.
خود کتاب نیز این پیام را بهروشنی بیان میکند که «همهی ما به نوعی با Option B زندگی میکنیم»؛ یعنی شرایطی پیش میآید که گزینهی ایدهآل در دسترس نیست و انسان باید با واقعیت موجود، زندگی را بازسازی کند. از این منظر، کتاب صرفاً دربارهی فقدان نیست، بلکه دربارهی زیستن در دل سختی، کمککردن به دیگران در بحران، پرورش شفقت به خود، تربیت فرزندان تابآور و ساختن خانوادهها و محیطهای کاری مقاومتر است.
این کتاب بهویژه برای کسانی که در حوزههای کوچینگ، رهبری، روانشناسی و توسعه فردی فعالیت میکنند اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد تابآوری یک مهارت قابل یادگیری است و در سطح فردی، جمعی و سازمانی قابل پرورش است. به همین دلیل، Option B هم یک روایت انسانی از فقدان است و هم یک متن کاربردی دربارهی بازسازی زندگی پس از بحران. در ادامه به معرفی فصلهای این کتاب میپردازیم.
درباره نویسندگان
شریل سندبرگ مدیر اجرایی، نویسنده و فعال شناختهشده حوزه رهبری و توانمندسازی زنان است. او سالها در شرکتهایی مانند گوگل و فیسبوک/متا در نقشهای کلیدی مدیریتی فعالیت داشته و بهعنوان یکی از چهرههای اثرگذار در مباحث رهبری سازمانی شناخته میشود. سندبرگ علاوه بر فعالیت حرفهای، با کتاب Lean In نیز توجه گستردهای به موضوع حضور زنان در عرصههای رهبری جلب کرد. در Option B او تجربه شخصی فقدان همسرش را با بینشی مدیریتی و انسانی درهم میآمیزد تا نشان دهد تابآوری نه فقط یک مفهوم روانشناختی، بلکه یک ضرورت عملی در زندگی و کار است.
آدام گرانت روانشناس سازمانی، استاد مدرسه وارتون دانشگاه پنسیلوانیا و از نویسندگان برجسته حوزه رفتار سازمانی و انگیزش است. آثار او مانند Give and Take، Originals و Think Again در حوزه رهبری، یادگیری و تغییر نگرش بسیار اثرگذار بودهاند. گرانت در Option B با تکیه بر پژوهشهای روانشناسی و تجربه در تحلیل رفتار انسان، به سندبرگ کمک میکند تا روایت شخصی کتاب به یک متن علمی و کاربردی درباره رشد پس از بحران تبدیل شود.
مقدمه کتاب
شریل سندبرگ روایت کتاب را با یک جمله ساده اما دردناک آغاز میکند: آخرین جملهای که به همسرش دیو گلدبرگ گفت این بود: «دارم میخوابم.» او سپس به سال ۱۹۹۶ برمیگردد؛ زمانی که در لسآنجلس با دیو آشنا شد. آن شب در سینما روی شانه او خوابش برد، اما همان آشنایی ساده به رابطهای عمیق تبدیل شد. دیو برای شریل فقط همسر نبود؛ بهترین دوست، همراه فکری و کسی بود که به او احساس امنیت و درک عمیق میداد. چند سال بعد، در سفری که شریل میدانست ممکن است رابطهشان را به مرحلهای تازه ببرد، آن دو عاشق شدند و یک سال بعد ازدواج کردند.
زندگی مشترک آنها یازده سال ادامه داشت تا اینکه در تعطیلاتی در مکزیک، حادثهای ناگهانی همه چیز را تغییر داد. شریل در حال بازی کاتان با دوستان بود و از خستگی گفت که میخواهد بخوابد. وقتی بیدار شد، دیو را پیدا نکرد. او به باشگاه رفت و همسرش را بیجان کنار دستگاه الپتیکال دید. پزشکان بعداً اعلام کردند که علت مرگ، آریتمی قلبی ناشی از بیماری عروق کرونر بوده است. شریل تلاش کرد احیای قلبی انجام دهد، اما موفق نشد.
پس از این حادثه، او تجربهای را توصیف میکند که آن را «خلأ» مینامد؛ حالتی از تهی بودن مطلق که توان فکر کردن و حتی نفس کشیدن را میگیرد. خانه پر از گریه فرزندانش بود و خودش نیز در شوک و اندوهی عمیق فرو رفته بود. بزرگترین ترس او این بود که کودکانش دیگر هرگز شادی را تجربه نکنند.
در این نقطه، آدام گرانت وارد روایت میشود. او با استناد به پژوهشها نشان میدهد که بسیاری از کودکان پس از از دست دادن والدین، با وجود رنج عمیق، در نهایت زندگی سالم و شادی خواهند داشت. همچنین پژوهشها نشان میدهد بسیاری از افراد در ماههای بعد از فقدان، از مرحله «غم حاد» عبور میکنند. این اطلاعات برای شریل امیدبخش بود زیرا نشان میداد تابآوری کیفیتی ثابت نیست و میتوان آن را پرورش داد.
نقطه عطف مقدمه زمانی است که شریل در حالی که برای یک برنامه پدر و فرزندی آماده میشد، با گریه میگوید: «من دیو را میخواهم.» دوستش پاسخ میدهد: «گزینه A دیگر در دسترس نیست. بیایید بهترین استفاده را از گزینه B ببریم.» همین جمله ایده اصلی کتاب را شکل میدهد: وقتی زندگی مطابق برنامه پیش نمیرود، انسان چگونه میتواند معنایی تازه پیدا کند و به زندگی ادامه دهد.
فصل ۱: نفس کشیدن دوباره
در این فصل، شریل با تکیه بر کارهای مارتین سلیگمن سه الگوی فکری را توضیح میدهد که پس از یک بحران میتوانند روند بهبودی را مختل کنند. این سه الگو که به «سه P» معروفاند عبارتاند از:
- شخصیسازی: باور اینکه حادثه تقصیر ما بوده است
- فراگیری: تصور اینکه این رویداد تمام زندگی را نابود کرده است
- ماندگاری: باور اینکه درد برای همیشه ادامه خواهد داشت
شریل اعتراف میکند که پس از مرگ دیو در دام شخصیسازی افتاده بود. او فکر میکرد اگر زودتر به باشگاه رفته بود شاید میتوانست او را نجات دهد. حتی بعد از اینکه برادرش ــ که جراح مغز و اعصاب است ــ توضیح داد سقوط باعث مرگ نشده و علت واقعی آریتمی قلبی بوده، باز هم خود را سرزنش میکرد. او حتی بابت گریه کردن در محل کار از همکارانش عذرخواهی میکرد.
اما آدام گرانت به او یادآوری کرد که این نوع سرزنش خود، روند بهبود را دشوارتر میکند. شریل تصمیم گرفت یک تغییر کوچک اما مهم ایجاد کند: حذف کلمه «متأسفم» از گفتار روزمرهاش.
دام دوم یعنی فراگیری نیز به تدریج برای او روشن شد. بازگشت به کار در فیسبوک نشان داد که همه جنبههای زندگی نابود نشدهاند. هنوز میتوانست تمرکز کند، هنوز حمایت دوستان و خانواده را داشت و هنوز بخشهایی از زندگی قابل اتکا باقی مانده بود.
سختترین دام برای او ماندگاری بود. او بارها با خود میگفت:
- «من هرگز دوباره خوشحال نخواهم شد.»
- «این درد همیشه با من خواهد بود.»
با کمک آدام، او زبان خود را تغییر داد. به جای «هرگز» و «همیشه» از کلماتی مانند «گاهی» یا «اخیراً» استفاده کرد. همچنین از تکنیکهای شناختی استفاده کرد: نوشتن افکار منفی و پیدا کردن شواهدی که آنها را رد میکردند.
به تدریج شریل به این نتیجه رسید که انسانها برای تجربه اندوه ساخته شدهاند، اما در عین حال ظرفیت بازیابی نیز دارند. تمرینی که به او کمک کرد، یادداشت کردن نعمتهای روزانه بود. حتی در سختترین روزها، تلاش میکرد چیزهایی را پیدا کند که هنوز ارزشمند هستند.
فصل ۲: بیرون انداختن فیل از اتاق
در این فصل، شریل درباره سکوتی صحبت میکند که اغلب پس از یک فقدان بزرگ شکل میگیرد. او متوجه شد بسیاری از اطرافیانش از صحبت درباره مرگ دیو اجتناب میکنند. گویی «فیلی در اتاق» وجود دارد اما همه وانمود میکنند که آن را نمیبینند.
او این افراد را «دوستان سؤال نپرس» مینامد. نیت آنها معمولاً مهربانانه است؛ نمیخواهند فرد سوگوار را ناراحت کنند. اما نتیجه اغلب برعکس است. این سکوت باعث میشود فرد داغدار احساس کند دردش دیده نمیشود.
پژوهشها این رفتار را «اثر مام» مینامند: تمایل انسانها به اجتناب از بیان یا شنیدن خبرهای بد. این پدیده در بسیاری از موقعیتها دیده میشود، از پزشکانی که پیشآگهی بد را به تأخیر میاندازند تا مدیرانی که اخراج کارکنان را عقب میاندازند.
اما برای بسیاری از بازماندگان، صحبت کردن درباره فقدان بخشی از روند التیام است. شریل تصمیم گرفت سکوت را بشکند و در فیسبوک پستی صریح درباره تجربه «خلأ» بنویسد. او توضیح داد که سؤال کلی «حالت چطور است؟» گاهی آزاردهنده است، زیرا عمق فاجعه را نادیده میگیرد. در عوض ترجیح میدهد دیگران بپرسند: «امروز حالت چطور است؟»
این پست واکنش گستردهای ایجاد کرد. افراد زیادی داستانهای مشابه خود را با او در میان گذاشتند. شریل دریافت که گاهی خود فرد داغدار باید اولین قدم را بردارد و به دیگران نشان دهد که صحبت درباره رنج ممکن است.
فصل ۳: قانون دوستی پلاتینی
این فصل به نقش روابط انسانی در زمان بحران میپردازد. شریل توضیح میدهد که بسیاری از افراد از ترس گفتن حرف اشتباه از دوستان سوگوار فاصله میگیرند. اما در بسیاری از موارد، حضور ساده و صادقانه مهمتر از کلمات است.
او تفاوت میان دو واکنش به درد دیگران را توضیح میدهد:
- همدلی: ما را به سمت کمک کردن سوق میدهد
- پریشانی شخصی: باعث میشود از موقعیت فاصله بگیریم
شریل مفهوم «قانون پلاتینی» را مطرح میکند. در حالی که قانون طلایی میگوید با دیگران همانگونه رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود، قانون پلاتینی میگوید:
با دیگران همانگونه رفتار کن که آنها نیاز دارند. در عمل این یعنی کمک عملی و مشخص ارائه دهیم، نه اینکه مسئولیت درخواست کمک را بر دوش فرد داغدار بگذاریم.
نمونههایی از کمک مؤثر میتواند شامل موارد زیر باشد:
- آوردن غذا برای خانواده
- حضور در بیمارستان یا مراسم
- پیشنهاد کمک مشخص به جای پرسش کلی
شریل همچنین به نظریه «حلقهها» اشاره میکند که توضیح میدهد در بحرانها، حمایت باید به سمت مرکز (افراد آسیبدیدهتر) جریان پیدا کند و تخلیه هیجانی به سمت بیرون.
فصل ۴: شفقت به خود و اعتماد به نفس
در این فصل، شریل به اهمیت شفقت به خود میپردازد. او تفاوت میان شرم و گناه را توضیح میدهد. گناه به رفتار مربوط میشود و میتواند باعث اصلاح شود، اما شرم به هویت فرد حمله میکند و میتواند ویرانگر باشد.
شفقت به خود یعنی همان مهربانیای را که برای یک دوست قائل هستیم، برای خود نیز قائل شویم. پژوهشها نشان میدهد این رویکرد میتواند اضطراب را کاهش دهد و به بازیابی افراد پس از بحران کمک کند.
- روزنویسی: یکی از ابزارهای مهمی که شریل استفاده کرد روزنویسی بود. او در پنج ماه اول پس از مرگ دیو بیش از صد هزار کلمه نوشت. این نوشتن به او کمک کرد احساسات و پشیمانیهایش را پردازش کند.
- تثبت کار خوب: مرین دیگری که به او کمک کرد این بود که هر شب سه کاری را که در آن روز خوب انجام داده بود بنویسد. این تمرین به تدریج اعتماد به نفس او را بازسازی کرد.
فصل ۵: رشد پس از سانحه
در این فصل، شریل و آدام گرانت از مفهومی صحبت میکنند که نشان میدهد بحران و فقدان، اگرچه ویرانگرند، اما میتوانند زمینهساز رشد هم باشند. منظور از رشد پس از سانحه این نیست که درد کماهمیت میشود یا فرد باید «مثبتاندیشی اجباری» داشته باشد؛ بلکه یعنی بعضی انسانها پس از عبور از رنج، به درک عمیقتری از زندگی میرسند.
آدام توضیح میدهد که رشد پس از سانحه معمولاً در چند حوزه دیده میشود:
- قدردانی بیشتر از زندگی
- روابط عمیقتر و صادقانهتر
- احساس قدرت شخصی بیشتر
- بازتعریف معنا و هدف
- تغییر اولویتها
شریل در زندگی خودش هم نشانههایی از این رشد را میبیند. او میفهمد که دیگر نمیتواند به حالت قبلی برگردد، اما میتواند نسخهای تازه از خودش بسازد. این نسخه تازه قرار نیست جای دیو را پر کند، بلکه قرار است با فقدان او زندگی کند و در عین حال ادامه دهد.
در این فصل تأکید میشود که رشد پس از سانحه معمولاً خطی نیست. فرد ممکن است یک روز احساس کند بهتر شده و روز بعد دوباره به شدت فروبپاشد. همین نوسانها بخشی طبیعی از روند بازیابی هستند. پیام فصل این است که رنج، اگرچه ناخواسته است، اما میتواند انسان را وادار کند به آنچه واقعاً مهم است دقیقتر نگاه کند.
فصل ۶: پس گرفتن شادی
این فصل درباره یکی از سختترین تجربههای پس از سوگ است: اینکه فرد احساس کند حق شادی کردن را از دست داده است. شریل توضیح میدهد که بعد از مرگ دیو، بسیاری از فعالیتها برای او رنگ خود را از دست داده بودند. چیزهایی که قبلاً با هم لذتبخش بودند، حالا یادآور فقدان شده بودند.
اما به تدریج به این نتیجه میرسد که شادی کردن به معنای خیانت به خاطره عزیز از دسترفته نیست. این فصل بر این نکته تأکید دارد که انسان میتواند همزمان هم غمگین باشد و هم لحظههایی از شادی را تجربه کند. این دو احساس الزاماً همدیگر را حذف نمیکنند.
شریل برای بازپس گرفتن شادی، به زندگی عادی و فعالیتهای ساده برمیگردد. او دوباره به چیزهایی اجازه میدهد که پیشتر از آنها دوری میکرد. پیام اصلی این فصل این است که شادی چیزی نیست که باید بعد از سوگ برای همیشه کنار گذاشته شود؛ بلکه بخشی از زندگی است که به مرور و با شجاعت میتوان دوباره آن را وارد روزمرگی کرد.
فصل ۷: پرورش کودکان تابآور
در این فصل، تمرکز روی فرزندان شریل و به طور کلی روی این پرسش است که چگونه میتوان به کودکان کمک کرد پس از بحران، احساس امنیت و توانمندی خود را دوباره بسازند. شریل از تجربه شخصیاش میگوید که فرزندانش نیز مانند او با فقدان دیو روبهرو شدند و هرکدام به شکل خاص خود واکنش نشان دادند.
آدام و شریل توضیح میدهند که تابآوری در کودکان به معنای نادیده گرفتن درد نیست، بلکه به معنای کمک به آنها برای ساختن باورهایی است که بتوانند روی آن بایستند. در این فصل، چند باور کلیدی برای کودکان تابآور مطرح میشود:
- من میتوانم روی بخشی از زندگیام کنترل داشته باشم.
- میتوانم از اشتباهها و شکستها یاد بگیرم.
- من ارزشمندم، حتی وقتی اوضاع خوب پیش نمیرود.
- نقاط قوتی دارم که میتوانم از آنها استفاده کنم.
شریل توضیح میدهد که کودکان نیاز دارند حقیقت را بشنوند، اما در عین حال باید بدانند که تنها نیستند. پنهانکاری، اجتناب و وانمود کردن به اینکه همه چیز عادی است، اغلب به آنها بیشتر آسیب میزند. در مقابل، گفتوگوهای صادقانه، تداوم محبت و ساختن روالهای قابل پیشبینی، به آنها کمک میکند احساس امنیت کنند.
این فصل نشان میدهد که تابآوری کودکان فقط محصول ویژگیهای فردی نیست؛ بلکه نتیجه محیطی است که بزرگسالان برایشان میسازند. وقتی کودک ببیند که والد یا مراقبش حتی بعد از فقدان هم میتواند ادامه دهد، در او هم امکان ادامه دادن شکل میگیرد.
فصل ۸: تابآوری جمعی و قدرت جامعه
در این فصل، کتاب از سطح فردی فراتر میرود و روی این نکته دست میگذارد که انسانها در انزوا بهسختی میتوانند از بحران عبور کنند. شریل تأکید میکند که جامعه، خانواده، دوستان و شبکههای حمایتی نقش مهمی در بازسازی روانی دارند.
یکی از پیامهای مهم این فصل این است که افراد در زمان بحران، فقط به «کمک» نیاز ندارند؛ آنها به احساس تعلق هم نیاز دارند. دانستن اینکه کسی کنار توست، تو را میبیند و درد تو را انکار نمیکند، خودش بخشی از درمان است.
این فصل همچنین به این ایده اشاره میکند که حمایت مؤثر باید متناسب با نیاز واقعی فرد باشد، نه با راحتی اطرافیان. برخی افراد دوست دارند صحبت کنند، بعضی ترجیح میدهند کمک عملی دریافت کنند و برخی فقط نیاز به حضور آرام دارند. بنابراین همانطور که در فصلهای قبل گفته شد، قانون پلاتینی اینجا هم معنا پیدا میکند: با دیگران آنگونه رفتار کن که آنها نیاز دارند، نه فقط آنگونه که برای خودت راحتتر است.
در سطح اجتماعی، این فصل یادآور میشود که تابآوری جمعی از طریق همدلی، گوش دادن و کمک مشخص ساخته میشود. بحرانهای شخصی وقتی در شبکهای از روابط انسانی دیده و حمل شوند، قابل تحملتر میشوند.
فصل ۹: یادگیری از شکست در محیط کار
در این فصل، کتاب از تجربه سوگ به دنیای کار و سازمانها میرود. شریل که خود در محیطی بسیار رقابتی و پرمسئولیت کار میکند، نشان میدهد که شکست در کار هم میتواند مانند بحرانهای شخصی، احساس شرم، ترس و خودسرزنشی ایجاد کند.
پیام اصلی فصل این است که سازمانهای سالم، شکست را پنهان نمیکنند. آنها از شکست یاد میگیرند. اگر محیط کاری طوری باشد که افراد از اشتباه کردن بترسند، خلاقیت و ریسکپذیری از بین میرود. اما وقتی فرهنگ سازمانی اجازه بدهد که خطاها بررسی شوند، امکان رشد به وجود میآید.
در این فصل، بر اهمیت بازخورد، صداقت و گفتوگوی باز تأکید میشود. رهبران مؤثر کسانی نیستند که هیچوقت اشتباه نمیکنند؛ بلکه کسانیاند که میتوانند شکست را به آموختن تبدیل کنند. این فصل در امتداد کل کتاب میگوید که تابآوری فقط در خانه و روابط شخصی مهم نیست، بلکه در سازمانها هم یک مهارت حیاتی است.
فصل ۱۰: عشق، خنده و بازگشت به زندگی
در فصل پایانی، شریل به این نتیجه میرسد که زندگی بعد از فقدان، هرگز همان زندگی قبلی نمیشود، اما میتواند همچنان زندگی معناداری باشد. او نمیخواهد مرگ دیو را کوچک جلوه دهد یا بگوید که درد از بین رفته است. اما میپذیرد که انسان میتواند همزمان دو حقیقت را حمل کند: هم داغدار باشد و هم دوباره بخندد.
این فصل روی بازگشت تدریجی به رابطه با زندگی تأکید دارد. عشق به فرد از دسترفته باقی میماند، اما در کنار آن، امکان شکل گرفتن تجربههای تازه هم وجود دارد. خنده، دوستی، خاطره، کار و حضور در زندگیِ اکنون، همه میتوانند بخشی از ادامه مسیر باشند.
شریل نتیجه میگیرد که «گزینه B» فقط یک جایگزین ضعیف برای آنچه از دست رفته نیست؛ بلکه مسیری است که انسان از دلِ آن یاد میگیرد چگونه با فقدان زندگی کند، چطور دوباره معنا بسازد و چگونه شادی را ــ هرچند متفاوت ــ پس بگیرد.
نتیجهگیری
کتاب «گزینه B» یادآوری میکند که زندگی همیشه مطابق برنامه پیش نمیرود، اما حتی در دلِ بزرگترین فقدانها هم میتوان راهی برای ادامه دادن پیدا کرد. شریل سندبرگ و آدام گرانت نشان میدهند که سوگ، شکست و بحران پایان مسیر نیستند، بلکه میتوانند آغاز بازسازی، رشد و معنا باشند. این کتاب با تأکید بر تابآوری، شفقت به خود، حمایت اجتماعی و پذیرش واقعیت جدید، به ما میآموزد که درد را انکار نکنیم، اما در آن متوقف هم نشویم. «گزینه B» به جای وعدههای سادهانگارانه، از شجاعتِ روبهرو شدن با رنج و ساختن دوباره زندگی سخن میگوید. پیام اصلی کتاب این است که حتی وقتی گزینه A از دست میرود، هنوز میتوان انتخاب کرد، دوباره برخاست و به زندگی، عشق و امید فرصت تازهای داد.



