نوشته Jackson G. Lu، Shuhua Sun، Zhuyi Angelina Li، Maw-Der Foo و Jing Zhou
مجله Harward Business Review
۶ ژانویهی ۲۰۲۶
هوش مصنوعی مولد بهطور فزایندهای در جریان کار روزمرهی سازمانها در سراسر جهان ادغام شده است. کارکنان از ابزارهای هوش مصنوعی مانند ChatGPT برای طوفان فکری، بررسی گزینههای جایگزین، خلاصهسازی اطلاعات و سرعت بخشیدن به پروژهها استفاده میکنند. هرچه این ابزارها توانمندتر میشوند، بسیاری از سازمانها امیدوارند که سطح بالاتری از خلاقیت را برانگیزند و به کارکنان کمک کنند ایدههایی نوآورانهتر و اثرگذارتر تولید کنند.
با این حال، با وجود این وعده، دستاورد خلاقانهی آنها بهطرز شگفتآوری ناهماهنگ بوده است. یک نظرسنجی اخیر از Gallup نشان داد که تنها ۲۶ درصد از کارکنانی که از هوش مصنوعی مولد استفاده میکنند، گزارش دادهاند که خلاقیتشان بهبود یافته است. این فاصله میان پذیرش گسترده و دستاورد محدود خلاقانه، پرسش مهمی را برای رهبران ایجاد میکند: آیا هوش مصنوعی مولد واقعاً میتواند خلاقیت در محیط کار را افزایش دهد؟ و چرا برخی کارکنان از آن سود میبرند اما برخی دیگر نه؟
پژوهش جدید ما که در Journal of Applied Psychology منتشر شده، به این پرسش پاسخ میدهد. ما دریافتیم که هوش مصنوعی مولد واقعاً میتواند خلاقیت کارکنان را افزایش دهد، اما این دستاوردها همگانی نیستند. بهطور مشخص، کارکنانی که فراشناخت قویتری دارند یعنی توانایی برنامهریزی، ارزیابی، پایش و اصلاح فرایند تفکر خود بیشتر احتمال دارد از استفاده از هوش مصنوعی مولد سود خلاقانه ببرند، زیرا میتوانند مؤثرتر از آن برای بهدست آوردن منابع شناختیِ شغلی که سوخت خلاقیتاند استفاده کنند.
برای رهبران و سازمانها، این یافته چالش خلاقیتِ مبتنی بر هوش مصنوعی را از نو تعریف میکند: برای آزاد کردن ظرفیت هوش مصنوعی در افزایش خلاقیت محیط کار، سازمانها نباید فقط ابزارهای جدید را پیادهسازی کنند؛ بلکه باید روی توسعهی فراشناخت کارکنان نیز سرمایهگذاری کنند و استفادهی سنجیده و راهبردی از هوش مصنوعی را ترویج دهند تا کارکنان بتوانند خروجیهای AI را به عملکرد خلاقانهی مؤثرتر تبدیل کنند.
پژوهش
برای درک اینکه هوش مصنوعی مولد چگونه و برای چه کسانی خلاقیت را افزایش میدهد، بر یک بینش مهم از پژوهشهای خلاقیت تمرکز کردیم: کارکنان زمانی ایدههای خلاقانهتری تولید میکنند که منابع شناختی شغلیِ کافی در اختیار داشته باشند. این منابع شامل دو عنصر کلیدی هستند:
الف) اطلاعات و دانش
ب) فرصت تنظیم روشها و وظایف کاری، مانند جابهجا شدن میان وظایف پیچیده و ساده و گرفتن استراحت ذهنی.
اطلاعات و دانش برای خلاقیت ضروریاند، زیرا خلاقیت اساساً شامل بازترکیب و تلفیق اطلاعات به شیوههایی نو و مفید است. بهطور مشابه، فرصت تنظیم روشها و وظایف کاری نیز برای خلاقیت حیاتی است، زیرا به کارکنان اجازه میدهد از ذهنیتهای ثابت فاصله بگیرند و ظرفیت شناختی خود را بازیابی کنند.
پژوهش ما پیشنهاد میکند که استفاده از هوش مصنوعی مولد میتواند از دو طریق اصلی منابع شناختی شغلی کارکنان را افزایش دهد.
نخست، از طریق گسترش دانش: در حالیکه دانش خودِ کارکنان محدود است، هوش مصنوعی مولد میتواند در عرض چند ثانیه حجم عظیمی از اطلاعات ارائه دهد. این امر پایگاه دانشی کارکنان را گسترش میدهد و آنها را قادر میسازد بینشهایی را از حوزههای مختلف با هم ترکیب کنند.
دوم، از طریق آزاد کردن ظرفیت ذهنی: وقتی هوش مصنوعی مولد وظایفی مانند خلاصهسازی متنها، مدیریت دادهها و تهیهی پیشنویس محتوا را انجام میدهد، اضافهبار شناختی کارکنان را کاهش میدهد و به آنها اجازه میدهد منابع ذهنی خود را به حل مسائل پیچیده اختصاص دهند. کارکنان همچنین میتوانند از AI برای پشتیبانی از وظایف پیچیده و سنگینِ شناختی استفاده کنند و در عین حال بهطور دورهای به وظایف سادهتر جابهجا شوند؛ فرایندی که به بازیابی ظرفیت ذهنی و شکستن الگوهای فکری ثابت کمک میکند.
با این حال، صرف دسترسی به ابزارهای AI تضمین نمیکند که کارکنان بتوانند منابع شناختی لازم برای خلاقیت را به دست آورند. کارکنان از نظر توانایی بهرهگیری از AI برای دستیابی به این منابع شناختی تفاوتهای اساسی دارند. ما دریافتیم که یکی از عوامل تمایز کلیدی، فراشناخت کارکنان است: توانایی آنها در پایش فعالانهی تفکر خود هنگام انجام وظایف.
برای مثال، کارکنانی که فراشناخت قوی دارند معمولاً مراحل انجام یک کار را در ذهن مرور میکنند، میزان اثربخشی رویکرد خود را پیگیری میکنند و وقتی متوجه فقدان پیشرفت میشوند، مسیرشان را اصلاح میکنند. این بازاندیشیِ مداوم باعث میشود نسبت به شکافهای دانشی خود، الزامات وظیفه و وضعیت ذهنیشان آگاهتر باشند. بنابراین بهتر میتوانند بفهمند به چه اطلاعاتی نیاز دارند و چه زمانی باید مسیر را تغییر دهند یا استراحت کنند تا الگوهای فکری ثابت را مختل و ظرفیت شناختی را بازیابی کنند.
در مقابل، کارکنانی که فراشناخت پایینی دارند بیشتر احتمال دارد نخستین پاسخ AI را بپذیرند، به خروجیهای پیشفرض تکیه کنند و بررسی نکنند که آیا پیشنهادهای AI دقیق یا مرتبط هستند یا نه. در نتیجه، کارکنانی که فراشناخت قویتری دارند بسیار بهتر میتوانند از ابزارهای AI برای دستیابی به منابع شناختیای استفاده کنند که خلاقیت را تغذیه میکنند، در حالیکه افرادی با مهارتهای فراشناختی ضعیفتر، دستاورد خلاقانهی اندکی از AI میبینند.
برای بررسی این ایدهها در محیط واقعی کار، ما یک آزمایش میدانی با ۲۵۰ کارمند در یک شرکت مشاورهی فناوری در چین انجام دادیم. کارکنان بهطور تصادفی به دو گروه تقسیم شدند:
- گروه AI که یک حساب ChatGPT برای استفاده در کار روزمره دریافت کردند؛
- و گروه کنترل که به AI دسترسی نداشتند.
یک هفته بعد، خلاقیت کارکنان را با دو ارزیابی مستقل سنجیدیم:
الف) ارزیابی مدیران از عملکرد خلاقانهی کلی کارکنان طی آن هفته؛
ب) ارزیابی دو ارزیاب بیرونی از میزان نوآوری و مفید بودن پاسخهای کارکنان به یک تکلیف خلاقیت.
همچنین از طریق یک پرسشنامه، فراشناخت را با استفاده از یک مقیاس معتبر اندازهگیری کردیم؛ از جمله با پرسشهایی مانند: «در حالیکه برای رسیدن به هدفم تلاش میکردم، میزان اثربخشی رویکرد خود را پیگیری میکردم.»
نتایج روشن بودند. کارکنانی که فراشناخت قویتری داشتند، هنگام استفاده از AI خلاقتر شدند. آنها ایدههایی تولید کردند که هم نوآورانهتر و هم مفیدتر ارزیابی شدند. اما برای کارکنانی که فراشناخت ضعیفتری داشتند، AI تفاوت چندانی ایجاد نکرد. به بیان دیگر، فقط کارکنانی که میدانستند چگونه بهصورت سنجیده با ابزار تعامل کنند، توانستند از AI برای گسترش منابع شناختیای استفاده کنند که خلاقیت را تغذیه میکنند.
بهطور خلاصه، پژوهش ما بینش مهمی را برای رهبران آشکار میکند: هوش مصنوعی مولد بهصورت خودکار کارکنان را خلاقتر نمیکند. آنچه اهمیت دارد این است که آیا کارکنان فراشناخت لازم برای استفادهی بازاندیشانه از AI را دارند یا نه. بنابراین، پرسش اصلی برای رهبران این نیست که آیا کارکنان از AI استفاده میکنند یا نه، بلکه این است که آیا مهارتهای فراشناختی لازم را برای تعامل سنجیده و راهبردی با آن دارند یا خیر تعاملاتی که پیشنهادهای AI را به بینشهای خلاقانه تبدیل میکند.
رهبران چگونه میتوانند به افزایش خلاقیت کارکنان کمک کنند
با افزایش پذیرش هوش مصنوعی مولد در سازمانها و تیمها، رهبران باید یک نکتهی کلیدی را از پژوهش ما درک کنند: فراشناخت کارکنان عامل مهمی در تعیین این است که آیا AI واقعاً خلاقیت را افزایش میدهد یا نه.
۱. به کارکنان کمک کنید از AI برای گسترش منابع شناختیِ شغلی استفاده کنند
هوش مصنوعی مولد میتواند با گسترش دسترسی به اطلاعات و دانش و آزاد کردن ظرفیت ذهنی برای حل خلاقانهی مسائل، خلاقیت کارکنان را افزایش دهد. رهبران باید کارکنان را تشویق کنند از AI برای جمعآوری اطلاعات متنوع، بررسی زوایای مختلف و واگذاری وظایف روزمره استفاده کنند تا ظرفیت شناختی بازیابی شود.
با استفاده از AI برای گسترش پایگاه دانش، شکستن ذهنیتهای ثابت و کاهش اضافهبار شناختی، کارکنان شرایطی را ایجاد میکنند که احتمال شکلگیری بینشهای خلاقانه را بیشتر میکند. با این حال، یافتههای ما نشان میدهد که این مزایا تا حد زیادی به نحوهی تعامل کارکنان با AI بستگی دارد و همین موضوع اهمیت فراشناخت را برجسته میکند.
۲. آگاهی ایجاد کنید که فراشناخت موتور خلاقیتِ پشتیبانیشده با AI است
رهبران ممکن است تصور کنند ادغام هوش مصنوعی مولد در جریان کار بهطور خودکار همهی کارکنان را خلاقتر میکند. اما پژوهش ما نشان میدهد دستاوردهای خلاقانه عمدتاً در میان کارکنانی رخ میدهد که میتوانند تفکر خود را فعالانه پایش کرده و سپس خروجیهای AI را ارزیابی، زیر سؤال و اصلاح کنند.
در عمل، این یعنی کارکنان باید پیشنهادهای AI را نقطهی شروع بدانند، نه پاسخ نهایی باید آنها را بازبینی کنند، شکافها را بررسی کنند و فرضیات را به چالش بکشند.
برای مثال، دو کارمند که از یک ابزار AI یکسان استفاده میکنند ممکن است به نتایج بسیار متفاوتی برسند: یکی ممکن است نخستین پیشنهاد AI را بدون بررسی بپذیرد، در حالیکه دیگری دقت آن را ارزیابی کند، گزینههای جایگزین بخواهد و بینشهای جدید را تلفیق کند. رویکرد دوم بسیار بیشتر به خلاقیت منجر میشود. رهبران باید به کارکنان کمک کنند این تفاوت را درک کنند تا تعامل مؤثرتری با AI داشته باشند.
۳. مهارتهای فراشناختی را از طریق آموزشهای هدفمند و مقیاسپذیر توسعه دهید
رهبران باید هنگام پیادهسازی AI، تواناییهای فراشناختی کارکنان را در نظر بگیرند و برای توسعهی این تواناییها از طریق آموزش سرمایهگذاری کنند.
نکتهی مهم این است که مهارتهای فراشناختی را میتوان با روشهای مختلف تقویت کرد. شرکتها میتوانند دورههای کوتاهی برگزار کنند که مفهوم فراشناخت را معرفی کرده و نمونههای واقعی از خطاهای AI را بررسی کنند و از کارکنان بخواهند این خطاها را پیشبینی، شناسایی و اصلاح کنند.
برنامههای طولانیتر میتوانند بر کمک به کارکنان برای ایجاد عادتهای عمیقترِ برنامهریزی، پایش و ارزیابی تفکر متمرکز شوند.
حتی چکلیستهای ساده مانند روشن کردن مسئله، تعیین نحوهی ارزیابی پیشنهاد AI و بررسی گزینههای جایگزین میتوانند کارکنان را از اتکای منفعلانه به AI به تعامل فعال و راهبردیتر سوق دهند.
بسته به بودجه و اولویتها، سازمانها میتوانند مداخلات کوتاه یا برنامههای گستردهتر را اجرا کنند.
۴. جریانهای کاریای طراحی کنید که تعامل فعال و تکرارشونده با AI را تقویت کنند
رهبران باید جریانهای کاریای طراحی کنند که AI را به «شریک تفکر» تبدیل کند، نه میانبُر. بهجای تشویق کارکنان به استفاده از AI برای پاسخهای سریع، رهبران باید فرایندهایی ایجاد کنند که شامل تولید دیدگاههای متعدد، مقایسه و نقد خروجیهای AI و اصلاح ایدهها در چند مرحله باشد.
برای مثال، یک تیم محصول میتواند از AI برای تولید دیدگاههای متضاد استفاده کند، سپس در جلسهای نقاط قوت و ضعف آنها را به بحث بگذارد و در نهایت قویترین ایدهها را در یک پیشنهاد نهایی ترکیب کند.
چنین فرایندهای تکرارشوندهای بهطور طبیعی تفکر فراشناختی را فعال میکنند و مانع وابستگی بیشازحد به خروجیهای پیشفرض AI میشوند.
در طول زمان، سازمانها حتی ممکن است تواناییهای فراشناختی کارکنان را هنگام استخدام برای نقشهای مبتنی بر AI یا نقشهای نیازمند خلاقیت در نظر بگیرند. اما برای بیشتر شرکتها، توسعهی این مهارتها از طریق آموزش و تمرین روزمره مقیاسپذیرتر از تکیه بر فرایند انتخاب خواهد بود.
ملاحظات و محدودیتها
هنگام بهکارگیری این یافتهها، رهبران باید چند محدودیت را در نظر بگیرند.
- نخست، یافتههای ما بر اساس یک سازمان واحد در چین است. اگرچه سازوکارهای زیربنایی احتمالاً قابل تعمیماند، نگرش افراد نسبت به AI ممکن است در کشورها و صنایع مختلف متفاوت باشد.
- دوم، ویژگیهای شخصیتی دیگری برای مثال ویژگیهای انگیزشی مانند میل شدید به یادگیری یا دستیابی به اهداف بلندپروازانه نیز ممکن است بر میزان اثربخشی تعامل کارکنان با AI در افزایش خلاقیت تأثیر بگذارند.
- سوم، مطالعهی ما اثرات کوتاهمدت را در بازهای یکهفتهای بررسی کرده است. پیامدهای بلندمدت استفادهی مستمر از AI همچنان پرسشی باز باقی مانده است. سازمانها باید بهطور منظم ارزیابی کنند که استفاده از AI چگونه بر یادگیری و توسعهی مهارتهای کارکنان در طول زمان اثر میگذارد.
در مجموع، پژوهش ما نشان میدهد که هوش مصنوعی مولد میتواند خلاقیت را بهطور معناداری افزایش دهد؛ اما فقط برای کارکنانی که فراشناخت قوی دارند. با همراه کردن استقرار AI با حمایت آگاهانه از تفکر فراشناختی، سازمانها میتوانند بینشهای عمیقتر ایجاد کنند، نوآوری را سرعت ببخشند و اطمینان حاصل کنند که کارکنان هدایتکنندهی ابزار هستند، نه اینکه ابزار آنها را هدایت کند.
با تنیده شدن هوش مصنوعی مولد در جریانهای کاری جهانی، پرورش فراشناخت کارکنان همان عاملی خواهد بود که سازمانهایی را که صرفاً AI را پذیرفتهاند از سازمانهایی که واقعاً قدرت خلاقانهی آن را آزاد کردهاند متمایز میکند. سازمانهایی که به کارکنان خود کمک کنند این مهارتها را تقویت کنند، فقط همگام با AI پیش نخواهند رفت؛ بلکه آن را به منبعی پایدار از مزیت خلاقانه تبدیل خواهند کرد.
درباره نویسندگان
- Jackson G. Lu استاد مدیریت در MIT Sloan School of Management است و پژوهشهایش بر «سقف بامبویی» برای آسیاییها، تجربههای چندفرهنگی و تأثیرات AI بر افراد و سازمانها متمرکز است.
- Shuhua Sun استاد مدیریت و استاد کارآفرینی در Tulane University است و پژوهشهایش بر خلاقیت، خودتنظیمی و فراشناخت تمرکز دارد.
- Zhuyi Angelina Li استادیار مدرسهی کسبوکار Renmin University of China است و بر خلاقیت، رفاه روانی، AI و مدیریت منابع انسانی کار میکند.
- Maw-Der Foo استاد کارآفرینی در Nanyang Technological University است و پژوهشهایش بر نوآوری، ریسکپذیری و فناوریهای نوظهور مانند AI متمرکز است.
- Jing Zhou معاون آموزشی و استاد مدیریت در Rice University است و برنامهی پژوهشی او بر رابطهی رهبری، زمینه، AI و تفاوتهای فردی با خلاقیت و نوآوری تمرکز دارد.

