[ums-login-popup title="ورود / عضویت" color="#fff" title_account="حساب کاربری" padding="10px 10px" background="#63a72e" border_radius="8px"]

فراشناخت چیست و چرا می‌تواند به موفقیت شما کمک کند یا مانع آن شود؟

نوشته: Nicole Lipkin

Forbes
۲۷ آوریل ۲۰۲۱

آیا تا به حال پیامی دریافت کرده‌اید که نوشته باشد: «وقت داری صحبت کنیم؟» و بلافاصله دچار اضطراب شده باشید چون احساس کرده‌اید قرار است خبر بدی بشنوید؟ در واقع، این سؤال کاملاً محترمانه و ملاحظه‌گرانه است؛ کسی به زمان شما احترام گذاشته و مؤدبانه پرسیده چه زمانی برایش وقت دارید.

حتی اگر هرگز این سؤال را پیش‌درآمد خبر بد تجربه نکرده باشید، ممکن است صرفاً به‌خاطر ابهام آن دچار نگرانی شوید. شاید اولین واکنش شما این باشد که پیام بدهید: «چی شده؟؟؟ من چه کار اشتباهی کردم؟؟؟»

اما نحوه‌ی پاسخ ما بستگی دارد به این‌که آیا اجازه می‌دهیم گرفتار وحشت شویم یا صرفاً متوجه می‌شویم که این یک سؤال بی‌خطر است که شایسته‌ی پاسخی متناسب است.

برای پاسخ دادنِ متناسب، ابتدا باید نسبت به فرایندهای فکری‌ای که در ذهنمان جریان دارد آگاهی و درک داشته باشیم؛ چیزی که به آن «فراشناخت» یا metacognition گفته می‌شود. این آگاهی از نحوه‌ی فکر کردنمان یا فراشناخت دارایی بسیار ارزشمندی در زندگی شخصی و حرفه‌ای ماست.

اگر در آن لحظه کمی آگاهی به فرایند فکری خود وارد کنید، شاید متوجه شوید که به‌صورت انعکاسی با اضطراب واکنش نشان می‌دهید؛ شاید بفهمید عادت دارید همیشه منتظر رخ دادن اتفاق بد بعدی باشید؛ شاید متوجه شوید که در واقع این موقعیت هیچ چیز منفی‌ای در خود نداشته است؛ و شاید خیلی ساده پاسخ دهید: «حتماً، چه زمانی برای تو مناسب است؟»

فراشناخت همان چیزی است که به ما امکان می‌دهد متناسب با موقعیت‌ها پاسخ دهیم، نه صرفاً با واکنش‌های آنی. این آگاهی نه‌تنها زمانی مفید است که موقعیتی در ما ترس یا اضطراب ایجاد می‌کند، بلکه در هر سناریوی زندگی که ممکن است صرفاً به‌دلیل راحت بودن، به آشناترین واکنش خود پناه ببریم نیز اهمیت دارد.

در طول یک روز معمولی، پیامک‌ها، ایمیل‌ها، تماس‌های تلفنی، پست‌های شبکه‌های اجتماعی، اخبار فوری، خاطراتی که دوباره سر برمی‌آورند، پروژه‌ها و وظایفی که بالای سرمان معلق‌اند، مدام به ما هجوم می‌آورند. حتی در روزهای سبک که احساس می‌کنیم کار زیادی نداریم، باز هم با محرک‌های فراوانی بمباران می‌شویم.

هر یک از این رویدادها واکنشی در ذهن ما ایجاد می‌کند که معمولاً به یک نتیجه‌گیری سریع و شتاب‌زده منتهی می‌شود:

←جالبه
← احمقانه‌ست
← مسخره‌ست
← عالیه
← من نمی‌تونم این کار رو بکنم
← می‌تونم این کار رو بکنم
← نمی‌دونم می‌تونم یا نه
← هیچ‌وقت این کار رو نمی‌کنم
← این مناسب من نیست
← این مناسب منه، و الی آخر.

در بیشتر موارد، این نتیجه‌گیری‌های روزمره‌ی ذهنی بی‌ضررند و پیامد مهمی برای آینده‌ی ما ندارند. اما در طول زمان می‌توانند روی هم انباشته شوند و گرایش‌های عادت‌واره و ریشه‌داری ایجاد کنند. و این گرایش‌های عادت‌واره ممکن است مانع شوند که با آگاهیِ باز به موقعیت‌ها واکنش نشان دهیم.

مثل هر چیز دیگری در زندگی، هرچه زمان و توجه بیشتری به چیزی بدهید، آن چیز قدرت بیشتری پیدا می‌کند. اگر عادت ورزش روزانه ایجاد کنید، آن عادت به‌مرور قدرت و شتاب می‌گیرد.

اگر هفته‌ای فقط یک بار ورزش کنید، آن شش روز دیگر هفته قدرت و شتاب بیشتری از آن یک روز ورزش خواهند داشت. در نهایت، احتمالاً نیروی این شش روزِ بدون ورزش هنگام تصمیم‌گیری درباره‌ی ورزش کردن یا نکردن، پیروز خواهد شد.

به‌طور مشابه، هرچه بیشتر تسلیم افکار انعکاسی و عادت‌واره‌ی خود شویم، آن‌ها هنگام نیاز به پاسخ‌گویی هوشمندانه و متناسب به موقعیت‌ها، قدرت بیشتری بر ما خواهند داشت.

از سوی دیگر، هرچه آگاهی بیشتری نسبت به فرایندهای فکری خود ایجاد کنیم، به هنر فراشناخت در زندگی‌مان قدرت بیشتری می‌بخشیم. و در نتیجه، واکنش‌های ما به موقعیت‌ها چه در زندگی شخصی و چه حرفه‌ای سازنده‌تر و سودمندتر خواهند شد.

فرض کنید در جلسه‌ی طوفان فکری شرکتتان حضور دارید و همه به‌جز شما ایده مطرح می‌کنند. ممکن است چون مشارکت نکرده‌اید احساس بدی پیدا کنید و به این نتیجه برسید که چیزی برای ارائه ندارید؛ و اگر واقعاً در این مسیر ذهنی غرق شوید، شاید حتی تصمیم بگیرید که در حرفه‌ی اشتباهی هستید.

اما اگر آگاهی را وارد فرایند فکری خود کنید، فضایی در ذهن شما ایجاد می‌شود.

این کار به شما اجازه می‌دهد درباره‌ی نحوه‌ی فکر کردنتان، احساستان و واکنش‌هایتان در موقعیت‌های مختلف تأمل کنید. اولین واکنش معمولاً هیجانی است و اغلب هم چندان قابل اعتماد نیست. وقتی از آن عبور کنید، می‌توانید به جلسه نگاه دوباره‌ای بیندازید و شاید به این نتیجه برسید که در چنین محیط طوفان فکری‌ای عملکرد خوبی ندارید، چون بیشتر یک متفکر تأملی هستید.

شاید برای ایده‌پردازی به سکوت، فضا و تنهایی نیاز دارید. شاید همین فعالیت شتاب‌زده و پرهیاهوی جلسه دقیقاً چیزی باشد که مانع شکل‌گیری ایده‌ها در ذهن شما می‌شود. با این آگاهی، حالا می‌توانید پاسخ خود را به موقعیت تنظیم کنید؛ یعنی مسئله این نیست که شما ایده ندارید، بلکه مغز شما برای نوآوری در محیط متفاوتی شکوفا می‌شود.

بعد می‌توانید مدتی را به‌تنهایی صرف فکر کردن به ایده‌ها کنید و آن‌ها را جداگانه برای تیم ارسال کنید، و هم‌زمان توضیح دهید چرا در جلسه مشارکت نکردید.

برعکس، اگر شما رهبر همان جلسه باشید، ممکن است با عجله نتیجه بگیرید که آن کارمند به‌اندازه‌ی ارزشش کار نمی‌کند، چون مشارکت ندارد. اما اگر نسبت به فرایند فکری خود آگاهی داشته باشید، شاید بتوانید فضای ذهنی لازم را برای رسیدن به نتیجه‌گیری‌های جایگزین ایجاد کنید؛ همان نتیجه‌گیری‌هایی که خودِ کارمند به آن‌ها رسیده بود.

هرچه بیشتر درباره‌ی نحوه‌ی فکر کردنتان فکر کنید، الگوهای فرضی‌ای را تشخیص خواهید داد که در توانایی شما برای باز و منعطف بودن هنگام درک دیگران اختلال ایجاد می‌کنند.

این فقط یک سناریو است. وقتی شروع کنید به فکر کردن درباره‌ی زندگی روزمره‌تان و هر تعامل و هر واکنشی که به هر آنچه به سمت شما می‌آید نشان می‌دهید، کم‌کم متوجه می‌شوید کجا می‌توانستید یک لحظه‌ی فراشناختی داشته باشید و چه زمانی اجازه داده‌اید قدرت افکارتان شما را با خود بکشاند.

آگاهی از فرایندهای فکری اگر فرد واقعاً مایل باشد بررسی کند ذهنش وقتی به حال خود رها می‌شود چگونه کار می‌کند؛ همچنین به مقابله با تفکر حفظ وضع موجود کمک می‌کند.

اگر مأمور شوید برای یک مشتری راه‌حلی پیدا کنید، ممکن است به‌طور طبیعی به سراغ راه‌حل‌هایی بروید که در گذشته برای مشتریان دیگر جواب داده‌اند. و شاید هم برای مشتری فعلی مؤثر باشند. اما ممکن است کهنه شده باشند، یا حتی راه‌حل بسیار بهتری وجود داشته باشد.

آگاهی از این‌که دارید به راحت‌ترین و در دسترس‌ترین راه‌حل بازمی‌گردید، می‌تواند شما را ترغیب کند که بیشتر فکر کنید، از چارچوب بیرون بیایید و ببینید چه امکانات دیگری وجود دارد.

بنابراین، مسئله فقط ایجاد آگاهی نسبت به واکنش‌های عادت‌واره‌ی منفی نیست؛ بلکه ایجاد آگاهی نسبت به هر نوع حالت پیش‌فرضِ فکر کردن است. در اصل، موضوع ایجاد آگاهی نسبت به تمام طیف فرایندهای فکری شماست.

و بخش عالی ماجرا این است که می‌توانید هر زمان بخواهید می‌توانید شروع کنید و این کار رایگان است. شما همین حالا تمام منابع لازم برای گسترش آگاهی نسبت به فرایندهای فکری‌تان را در اختیار دارید؛ تنها چیزی که نیاز دارید، تمایل به ارتقای هوش هیجانی‌تان است.

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رتبه بندی :
امتیاز 5 از 5

مطالب مرتبط

مشاوره ثبت نام
پیام در واتس آپ