[ums-login-popup title="ورود / عضویت" color="#fff" title_account="حساب کاربری" padding="10px 10px" background="#63a72e" border_radius="8px"]

معرفی جامع کتاب تنوع شمول و تعلق در کوچینگ

اجتماعی قرار می‌گیرد. نویسنده در این کتاب تنها به معرفی چند تکنیک جدید بسنده نمی‌کند، بلکه پارادایم رایج کوچینگ فردمحور و خطی را به چالش می‌کشد و آن را به سمت نگاهی عمیقاً سیستمی، مبتنی بر تجربه زیسته و حساس به تنوع انسانی سوق می‌دهد.

این اثر، به‌ویژه برای گروه‌های زیر اهمیت ویژه‌ای دارد:

  • کوچ‌های حرفه‌ای که با مراجعان متنوع از نظر فرهنگی، جنسیتی، طبقاتی یا هویتی کار می‌کنند؛ 
  • رهبران و مدیرانی که دغدغه ساختن محیط‌های امن، یادگیرنده و نوآور را دارند؛ 
  • متخصصان منابع انسانی و توسعه سازمانی که می‌خواهند برنامه‌های توسعه استعداد را از سطح «برابری صوری» به «عدالت واقعی» و «تعلق پایدار» ارتقا دهند.

کتاب نشان می‌دهد که نادیده گرفتن «تجربه زیسته» مراجع و زمینه‌های فرهنگی، نژادی، جنسیتی و سیستمی او، نه فقط اثربخشی کوچینگ را کاهش می‌دهد، بلکه می‌تواند به شکل ریزپرخاشگری، بازتولید تبعیض و حتی ایجاد آسیب‌های جدید منجر شود. در مقابل، کوچینگ آگاهانه نسبت به تنوع، می‌تواند به کشف منابع قدرت در دل همین تجربه‌های زیسته کمک کند.

 چرا این کتاب برای کوچ‌ها و رهبران ضروری است؟

نویسنده به‌صورت ضمنی سه ادعای مهم را مطرح می‌کند:

  1. کوچینگِ بی‌توجه به بافتار، ناقص است: اگر مراجع را بدون در نظر گرفتن سیستم‌های خانواده، فرهنگ، سازمان و تاریخ او ببینیم، بخش مهمی از معادله تغییر را نادیده گرفته‌ایم.
  2. سوگیری ناخودآگاه کوچ، بخشی از سیستم است: کوچ تنها ناظر بی‌طرف نیست؛ با باورها و امتیازهای خود وارد گفت‌وگو می‌شود. این کتاب ابزارهایی عملی برای دیدن و مدیریت این سوگیری‌ها ارائه می‌کند.
  3. تنوع، شمول و تعلق موضوعی اخلاقی و حرفه‌ای است، نه تزئینی: پرداختن به این موضوعات «لوکس» یا «سیاسی» نیست؛ بلکه مستقیماً بر کیفیت رابطه کوچینگ و نتایج توسعه فردی و سازمانی اثر می‌گذارد.

بر همین اساس، کتاب در کنار روایت‌ها و داستان‌های واقعی، از مدل‌ها و چارچوب‌هایی مانند R.I.S.E.N استفاده می‌کند تا خواننده بتواند بلافاصله مفاهیم را در عمل به‌کار بگیرد و سطح هوش فرهنگی و همدلی سیستمی خود را بالا ببرد.

درباره نویسنده

سلمی شاه یکی از چهره‌های شاخص در حوزه کوچینگ تنوع، شمول و تعلق (DEIB) است. او برنامه آموزش کوچینگ «استاد شدن بر قدرت خود» را طراحی کرده که توسط فدراسیون بین‌المللی کوچینگ (ICF) تأیید شده است. این برنامه با هدف افزایش تنوع در میان کوچ‌های حرفه‌ای و توانمندسازی رهبران برای کار عمیق‌تر با مراجعان با پیشینه‌های گوناگون شکل گرفته است.

چند عنصر مهم در زمینه شخصی و حرفه‌ای او، لنز این کتاب را شکل می‌دهد:

  • تجربه زیسته به عنوان زنی از تبار جنوب آسیا در بریتانیا؛ 
  • مواجهه مستقیم با چالش‌های هویت، تعلق، تبعیض و نابرابری سیستمی؛ 
  • سال‌ها کار با مدیران سازمان‌های بزرگ، نهادهای دولتی و گروه‌های به حاشیه رانده شده.

او در نوشته‌ها و سخنرانی‌هایش بارها تاکید می‌کند که کوچینگ نباید تنها به مدیران ارشد هم‌شکل و برخوردار از امتیازهای متعدد اختصاص یابد. از نگاه او، کوچینگ ابزاری دموکراتیک برای توانمندسازی کل سازمان و جامعه است؛ مشروط بر اینکه با عینک تنوع، شمول و عدالت طراحی و اجرا شود.

 ساختار کتاب و ایده‌های کلیدی

کتاب از مقدمه‌ای قوی درباره اصطلاحات و حساسیت‌های اخلاقی شروع می‌شود و سپس در فصل‌های مختلف، مفاهیمی مانند تجربه زیسته، هویت، تعلق، شمول، تراما، تاب‌آوری، اصالت، ایمنی روانشناختی، شکوفایی، عدالت و همپیمانی را در بستر کوچینگ بررسی می‌کند. در ادامه، مروری تحلیلی بر بخش‌های اصلی کتاب داریم.

 مقدمه: از اصطلاحات تا شجاعت مواجهه با سوگیری

سلمی شاه کتاب را با داستان کوچینگ مدیری هندی‌تبار آغاز می‌کند که در نقش جدید خود احساس انزوا و بی‌تعلقی دارد. تمرکز بر تجربه زیسته این فرد (زندگی با والدین مهاجر، تنها بودن در محیط کار) نشان می‌دهد چگونه کوچینگ می‌تواند از سطح عملکرد به سطح هویت و تعلق حرکت کند.

در بخش مقدماتی، چند موضوع برجسته می‌شود:

  • دقت در زبان و اصطلاحات (مثل نحوه اشاره به افراد غیرباینری و گروه‌های کم‌نمایش)؛ 
  • رعایت سخت‌گیرانه محرمانگی و تغییر جزئیات مراجعان؛ 
  • پرداختن به «شکنندگی» در مواجهه با موضوع تنوع و «سوگیری» (هم ناخودآگاه و هم آموخته‌شده).

نویسنده خواننده را دعوت می‌کند قبل از هر مداخله‌ای، انگیزه‌ها و سوگیری‌های خودش را بررسی کند و شجاعت دیدن «نقاط کور» خود را داشته باشد؛ نقطه‌ای که بسیاری از کوچ‌ها و رهبران از آن می‌گریزند.

فصل ۱: کوچینگ تجربه زیسته

این فصل با نقل قولی از کارل یونگ آغاز می‌شود: «در برابر یک روح انسانی، تنها یک روح انسانی باش.» در اینجا کوچینگ به‌عنوان «رقصیدن در لحظه» توصیف می‌شود؛ اما اگر تفاوت فرهنگی بین کوچ و مراجع نادیده گرفته شود، این رقص به حرکتی ناموزون و حتی آسیب‌زا تبدیل می‌شود.

نویسنده با مثال‌هایی مانند داستان سیما (پرستار مجبور به ترک شغل پس از ازدواج) و نسیم (زن مسلمان محجبه)، نشان می‌دهد:

  • کوچ خطی که تنها بر هدف‌گذاری فردی تمرکز می‌کند و فرهنگ و خانواده را نادیده می‌گیرد، می‌تواند منجر به سرخوردگی عمیق شود؛ 
  • راهکارهای ساده‌انگارانه و نسخه‌های آماده، مثل «برو با فلان مرجع مذهبی مشورت کن»، اغلب از ناآگاهی نسبت به بافتار برمی‌خیزند؛ 
  • در مقابل، استفاده از استعاره، کنجکاوی بدون قضاوت و تمرکز بر «وفاداری‌های پنهان» مراجع به سیستم‌های مختلف، می‌تواند فضا را برای بینش و تغییر واقعی باز کند.

در این فصل مرز میان کوچینگ و درمان نیز روشن می‌شود؛ کوچینگ تجربه زیسته قرار نیست جایگزین درمان شود، اما بدون لمس زمینه‌های عمیق زندگی مراجع هم نمی‌تواند عمیق و پایدار باشد.

 فصل ۲: هویت؛ سؤال «من کیستم؟» در اتاق کوچینگ

این فصل حول پرسش بنیادین «من کیستم؟» می‌چرخد. نویسنده نشان می‌دهد که هویت، نتیجه برهم‌کنش عوامل مختلف است:

  • خانواده و تاریخچه عاطفی؛ 
  • سیستم‌های تعلق (قوم، مذهب، طبقه، ملیت)؛ 
  • مزایا و امتیازات آشکار و پنهان؛ 
  • تجربه‌های تبعیض، شرم یا طردشدگی.

با روایت‌هایی مانند داستان نبیل (مرد یمنی‌تبار همجنس‌گرا) و یک مدیر آمریکایی-آفریقایی، کتاب نشان می‌دهد چگونه احساس متفاوت بودن در کودکی می‌تواند به کمال‌گرایی، خودانتقادی یا تلاش افراطی برای اثبات خود در بزرگسالی تبدیل شود. مفهوم «همپوشانی هویت‌ها» در اینجا کلیدی است؛ یعنی جمع‌شدن چند هویت در معرض تبعیض می‌تواند تجربه فرد را بسیار پیچیده‌تر کند.

دو هشدار مهم برای کوچ‌ها در این فصل مطرح می‌شود:

  1. مراقب «تقلیل هویت» باشید؛ اینکه فرد را فقط به یک برچسب (مثلاً نژاد یا گرایش جنسی) فروبکاهید. 
  2. مراقب «همذات‌پنداری افراطی» هم باشید؛ جایی که کوچ مرز خود را از دست می‌دهد و درد مراجع را با درد خود اشتباه می‌گیرد.

 فصل ۳: تعلق؛ از عروسک‌های تو در تو تا سندروم فریب‌خورده

تعلق به‌عنوان یکی از نیازهای بنیادین روانشناختی مطرح می‌شود. نویسنده از استعاره عروسک‌های تو در تو استفاده می‌کند تا نشان دهد:

  • کوچک‌ترین عروسک: خانواده و ریشه‌های اولیه؛ 
  • لایه‌های بعدی: مدرسه، محله، فرهنگ، سازمان، جامعه بزرگ‌تر.

نمونه‌هایی مانند داستان وندی (دختر طبقه کارگر در مدرسه‌ای با طبقه اجتماعی متفاوت) و نیتو (زن پلیس بریتانیایی-آسیایی) نشان می‌دهد که:

  • تغییر محیط می‌تواند احساس «در من چیزی اشتباه است» را درونی کند؛ 
  • بسیاری از افراد، فقدان تعلق را با موفقیت‌های قابل اندازه‌گیری جبران می‌کنند؛ 
  • سندروم فریب‌خورده اغلب با تجربه‌های تعلق‌زدایی در گذشته گره‌خورده است.

در این بخش، نویسنده چند سؤال برای کوچ‌ها پیشنهاد می‌کند که بسیار کاربردی‌اند، از جمله:

  • «تعلق برای تو چه معنایی دارد؟» 
  • «در کجا و با چه کسانی، بیشترین حس دیده‌شدن و امنیت را تجربه می‌کنی؟»

 فصل ۴: شمول؛ از ریزپرخاشگری تا شمول رادیکال

در این فصل، شمول صرفاً به‌معنای «حضور ظاهری افراد متنوع» نیست، بلکه به‌عنوان «شمول رادیکال» تعریف می‌شود؛ یعنی:

  • آمادگی برای دیدن تعصبات و سوگیری‌های خود؛ 
  • توانایی شناسایی و نام‌گذاری ریزپرخاشگری‌ها؛ 
  • تمایل به اصلاح ساختارها و رفتارها، نه فقط نیت‌ها.

ریزپرخاشگری‌ها به سه دسته ریزتهاجم، ریزتوهین و ریزبی‌اعتنایی تقسیم می‌شوند و مانند «باران اسیدی» توصیف می‌شوند که به‌مرور روان فرد را فرسوده می‌کند. داستان نورین نشان می‌دهد که چگونه انکار مکرر تجربه تبعیض توسط اطرافیان، خود نوعی خشونت روانی است.

مدل سه‌مرحله‌ای ویلیامز برای طردشدگی (واکنش اولیه، مقابله، تسلیم) توضیح می‌دهد که چرا محیط‌های غیرمشمول، به‌تدریج افراد را به سمت انزوا، کاهش خلاقیت و افسردگی سوق می‌دهند. توصیه نویسنده به کوچ‌ها: در کار با افراد طردشده، به‌جای چالش‌گری شدید، ابتدا بر اعتبارسنجی احساسات و بازگرداندن حس امنیت تمرکز کنید.

 فصل ۵: درهم‌تنیدگی و مدل R.I.S.E.N

در این فصل مفهوم «درهم‌تنیدگی» مطرح می‌شود؛ یعنی اینکه فرد در شبکه‌ای از سیستم‌های خانوادگی، فرهنگی، شغلی و اجتماعی درهم تنیده است و نمی‌توان او را جدا از این شبکه فهمید. برای بسیاری از مهاجران و اقلیت‌ها، فاصله بین «من واقعی» و «من بیرونی» (آنچه در محیط امن خانوادگی هستند و آنچه در محیط کاری نشان می‌دهند) بسیار زیاد است.

مدل R.I.S.E.N به‌عنوان یک ابزار عملی برای کوچینگ سیستمیک معرفی می‌شود:

  • Result – روشن‌کردن نتیجه مطلوب در بافتار سیستم‌ها؛ 
  • Issue – بازتعریف مسئله با توجه به نیروهای سیستمی؛ 
  • System – شناسایی سیستم‌ها و وفاداری‌های پنهان؛ 
  • Explore – کاوش گزینه‌ها در گفت‌وگوی کنجکاوانه؛ 
  • Nailed – تثبیت بینش و اقدام در راستای هویت اصیل.

پرسش‌هایی مثل «وقتی این تصمیم را می‌گیری، در واقع به چه کسی وفادار می‌مانی؟» به مراجع کمک می‌کند تا نیروهای نامرئی مؤثر بر انتخاب‌هایش را ببیند.

 فصل ۶: تراما؛ مرز حساس بین کوچینگ و درمان

سلمی شاه در این فصل بر این نکته تاکید می‌کند که وظیفه کوچ، درمان نیست؛ اما نادیده‌گرفتن تراماهای گذشته هم غیرمسئولانه است. با داستان‌هایی مانند دیوید و کیران، نویسنده نشان می‌دهد چگونه:

  • تحقیر، خشونت یا شرم دوران کودکی در محیط کار فعلی بازنمایی می‌شود؛ 
  • استراتژی‌های بقا (کمال‌گرایی، خشنودسازی افراطی، سکوت) در گذشته مفید بوده‌اند اما امروز مانع رشدند.

مدل سه‌بخشی «خود ترومادیده – خود بقا – خود سالم» راهنمای خوبی برای کوچ‌هاست تا بدانند کجا باید مراجع را به متخصص سلامت روان ارجاع دهند، و کجا می‌توانند با تمرکز بر «خود سالم» به او کمک کنند تا از حالت بقا به شکوفایی حرکت کند.

 فصل ۷: تاب‌آوری؛ وقتی مقاومت تبدیل به تله می‌شود

تاب‌آوری معمولاً مفهومی مثبت تلقی می‌شود، اما نویسنده روی «سایه تاب‌آوری» تمرکز می‌کند؛ جایی که فرد آن‌قدر به تحمل شرایط سخت عادت کرده که دیگر توان و جسارت ترک محیط‌های سمی را ندارد.

در این فصل به‌ویژه به این نکات پرداخته می‌شود:

  • نقش کلیشه‌هایی مثل «زن سیاه‌پوست قوی» در سرکوب آسیب‌پذیری؛ 
  • فرسودگی شغلی پنهان در افرادی که ظاهراً همه‌چیز را «خوب مدیریت می‌کنند»؛ 
  • اهمیت تکنیک‌های ذهن–بدن، مثل توجه به احساسات بدنی و تنفس، برای خروج از حالت بقا.

تاب‌آوری واقعی همیشه به معنای «بیشتر تحمل کردن» نیست؛ گاهی به معنای «انتخاب رها کردن» است.

 فصل ۸: اصالت و تغییر سبک رفتاری

برای بسیاری از افراد کم‌نمایش، «خود واقعی بودن» در محیط کار می‌تواند خطرناک یا پرهزینه باشد. مفهوم تغییر سبک رفتاری (Code-switching) به‌عنوان استراتژی بقا بررسی می‌شود؛ تغییر زبان، لحن، حتی ظاهر، برای پذیرفته‌شدن در فرهنگ غالب.

کوچ در این فضا سه کار اصلی می‌تواند انجام دهد:

  • کمک به مراجع برای آگاه‌شدن از هزینه‌های انرژی‌برِ این تغییر سبک؛ 
  • پرهیز از نسخه‌پیچی درباره اینکه «باید» اصیل باشد یا نه؛ 
  • پرسیدن پرسش‌هایی مانند «در چه موقعیت‌هایی بیشترین حس اصالت را داری؟» تا مراجع بتواند فضاها و روابط تغذیه‌کننده خود را شناسایی کند.

 فصل ۹: ایمنی روانشناختی؛ ستون نامرئی کوچینگ عمیق

با ارجاع به پژوهش‌های ایمی ادموندسون، ایمنی روانشناختی به‌عنوان پیش‌نیاز یادگیری، نوآوری و کوچینگ عمیق مطرح می‌شود. داستان‌های این فصل نشان می‌دهند که:

  • فقدان ایمنی روانشناختی می‌تواند حتی بهترین مراجعان را از ادامه کوچینگ منصرف کند؛ 
  • نقش «وکیل مدافع شیطان» گرفتن در برابر درد تجربه‌شده مراجع، در این نوع کار، می‌تواند اعتماد را برای همیشه از بین ببرد؛ 
  • اعتبارسنجی تجربه (از جمله نام‌گذاری رفتار نژادپرستانه یا جنسیت‌زده) بخش جدایی‌ناپذیر ایجاد ایمنی است، نه یک حرکت «احساسی».

 فصل ۱۰: شکوفایی؛ فراتر از بقا و بیش‌هشیاری

در این فصل، شکوفایی به‌عنوان مرحله‌ای فراتر از بقا و حتی فراتر از «کارکرد خوب» معرفی می‌شود؛ مرحله‌ای که در آن فرد می‌تواند:

  • از حالت آماده‌باش دائمی برای خطر خارج شود؛ 
  • استراتژی‌های بقای قدیمی را رها کند؛ 
  • لذت، استراحت و انتخاب آگاهانه را به‌عنوان بخشی از زندگی حرفه‌ای بپذیرد.

استعاره هیزم‌شکن که باید هر از گاهی تبر خود را تیز کند، یادآور این است که استراحت و مکث، خلاف رشد نیست؛ خودِ رشد است.

 فصل ۱۱: عدالت؛ فراتر از برابری صوری

نویسنده تمایز مهم بین برابری و عدالت را با استعاره «کفش» توضیح می‌دهد: به همه کفش یک اندازه دادن، برابر است اما عادلانه نیست. برای کوچ‌ها و رهبران، پیام این فصل روشن است:

  • افراد از نقطه شروع یکسانی وارد کوچینگ یا سازمان نمی‌شوند؛ 
  • امتیازات (مثل طبقه اجتماعی، رنگ پوست، تحصیلات خانواده) می‌توانند نادیده گرفته شوند، اما اثرشان باقی است؛ 
  • احساس گناه ناشی از داشتن امتیاز، اگر مدیریت نشود، می‌تواند به انفعال تبدیل شود؛ درحالی‌که مسئولیت اخلاقی، استفاده آگاهانه از این امتیاز برای ایجاد فضاهای عادلانه‌تر است.

 فصل ۱۲: همپیمانی و آینده کوچینگ

فصل پایانی، نامه‌ای ضمنی به سازمان‌ها و حرفه کوچینگ است. چند محور کلیدی در این فصل برجسته است:

  • لزوم «دموکراتیزه کردن کوچینگ» و خروج از انحصار مدیران ارشد برخوردار؛ 
  • آموزش مهارت‌های کوچینگ به منتورها، تا رابطه منتورینگ نیز از لنز تنوع و شمول غنی شود؛ 
  • خطر «دیگری‌سازی» در برنامه‌های تنوع؛ یعنی برجسته‌کردن تفاوت‌ها به‌گونه‌ای که فاصله و برچسب‌زدن را تقویت کند؛ 
  • توجه به سوگیری در هوش مصنوعی (AI) و نقش کوچ‌ها، رهبران و HR در طرح پرسش‌های انتقادی درباره داده‌ها و الگوریتم‌ها؛ 
  • اهمیت «نظارت بر کوچینگ» (Supervision) با لنز تنوع و شمول، برای حفظ سلامت حرفه‌ای کوچ‌ها و جلوگیری از بازتولید آسیب.

 جمع‌بندی

«تنوع، شمول و تعلق در کوچینگ» فراتر از یک کتاب آموزشی، یک دعوت است؛ دعوت به اینکه:

  • کوچ‌ها، رهبران و متخصصان منابع انسانی، ابتدا سوگیری‌ها، امتیازات و نقاط کور خود را ببینند؛ 
  • کوچینگ را نه صرفاً به‌عنوان ابزاری برای افزایش عملکرد افراد ممتاز، بلکه به‌عنوان ابزاری برای عدالت، تعلق و شکوفاییِ گسترده‌تر در سازمان‌ها بازتعریف کنند؛ 
  • از سطح مکالمات ظاهری و «ایمن» عبور کنند و وارد عمقی شوند که در آن، تراماهای پنهان، ریزپرخاشگری‌ها، تاب‌آوری ناسازگار و کدهای رفتاری نانوشته دیده، نام‌گذاری و بازآفرینی می‌شوند.

این کتاب، به‌ویژه برای کوچ‌ها و مدیران منابع انسانی که می‌خواهند کار خود را با استانداردهای اخلاقی و حرفه‌ای بالاتر همسو کنند، یک مرجع الهام‌بخش و در عین حال کاربردی است؛ راهنمایی برای ساختن فضاهایی که در آن، تنوع دیده می‌شود، شمول به‌صورت روزمره تمرین می‌شود و تعلق نه شعار، بلکه تجربه زیسته افراد است.

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رتبه بندی :
امتیاز 5 از 5

مطالب مرتبط

مشاوره ثبت نام
پیام در واتس آپ