برای افزایش خودآگاهی چه کارهایی انجام دهیم؟

خیلی از ما مطمئن هستیم که خودمان را خوب می‌شناسیم. فکر می‌کنیم می‌دانیم چرا در بعضی موقعیت‌ها عصبانی می‌شویم، چه چیزهایی برایمان مهم است یا چرا تصمیم خاصی گرفته‌ایم. اما وقتی همان رفتارها بارها تکرار می‌شوند یا دیگران بازخورد متفاوتی به ما می‌دهند، متوجه می‌شویم شناخت ما از خودمان آن‌قدرها هم دقیق نبوده است.

نتایج بسیاری از پژوهش‌ها نیز همین فاصله را نشان می‌دهد. تعداد افرادی که به دنبال شناخت عمیق و واقع‌بینانه‌ای از الگوهای رفتاری، احساسات و انگیزه‌های خود رفته‌اند، زیاد نیست. به همین دلیل است که می‌توانیم بگوییم که خودآگاهی صرفا در روانشناسی کاربرد ندارد و یاد گرفتن این مهارت در دوره‌هایی مانند دوره خودآگاهی می‌تواند تاثیر بسزایی روی تصمیم‌هایی که می‌گیریم، کیفیت رابطه‎هایمان و حتی شیوه مواجهه ما با چالش‌های روزمره داشته باشد.

افزایش خودآگاهی

خودآگاهی چیست؟

خودآگاهی را نمی‌توان یک ایدئال انگیزشی یا یک حالت معنوی در نظر گرفت. در واقع یک مهارت است یا اگر دقیق‌تر بگوییم یک سازوکار فراشناختی است که کمک می‌کند یک آدم از بیرون به درون خودش نگاه کند.

 در واقع نباید این تصور را کرد که خودآگاهی صرفاً شناخت ویژگی‌های شخصیتی یا فکر کردن به خود است؛ بلکه مهارتی است که به ما کمک می‌کند متوجه شویم در هر لحظه چه احساسی داریم، چه فکری در ذهنمان می‌گذرد، چه باورها و ارزش‌هایی تصمیم‌هایمان را شکل می‌دهند و این تصمیم‌ها از نگاه دیگران چگونه دیده می‌شوند.

از طرفی خودآگاهی فقط به دنیای درون محدود ما نمی‌شود. ما اگر از خودآگاهی بالایی برخوردار باشیم، هم می‌توانیم آنچه در ذهن و احساس‌مان می‌گذرد را تشخیص دهیم و هم بفهمیم رفتار ما چه اثری بر اطرافیان می‌گذارد. این دو وجه، در کنار هم تصویری واقع‌بینانه‌تر از خودمان ایجاد می‌کنند.

در ادبیات شناختی، این مهارت یعنی توانایی رصد مداوم و بی‌طرفانه آنچه درون ذهن می‌گذرد، مانند افکار، هیجانات، ارزش‌ها، الگوهای تکراری رفتار و سنجیدن این‌ها در برابر آنچه دیگران از ما می‌بینند. به عبارت ساده‌تر: خودآگاهی جایی است که «تصویر درونی از خود» با «تصویر بیرونی از خود» روبه‌رو می‌شود.

کارکرد خودآگاهی در زندگی ما چیست؟

بسیاری از تصمیم‌هایی که در طول روز می‌گیریم، نتیجه فکر کردن آگاهانه نیستند. عادت‌ها، تجربه‌های گذشته و برداشت‌های لحظه‌ای، بخش زیادی از رفتار ما را شکل می‌دهند. خودآگاهی باعث نمی‌شود این الگوها از بین بروند، اما کمک می‌کند قبل از اینکه به آن‌ها عمل کنیم، متوجه حضورشان شویم.

۱. ایجاد فاصله بین محرک و واکنش

وقتی اتفاقی ناراحت‌کننده یا غیرمنتظره رخ می‌دهد، معمولا اولین واکنش ما خودکار است. خودآگاهی این فرصت را ایجاد می‌کند که قبل از پاسخ دادن، لحظه‌ای از خودمان بپرسیم: «دلیل این واکنش چیست؟ آیا واقعا شرایط فعلی باعث آن شده یا تجربه‌های گذشته روی قضاوتم اثر گذاشته‌اند؟» همین چند ثانیه می‌تواند تفاوت میان یک واکنش عجولانه و یک تصمیم سنجیده باشد.

۲. پایه‌ای برای خودتنظیمی

کنترل هیجان از شناخت آن شروع می‌شود. اگر ندانیم دقیقا چه احساسی را تجربه می‌کنیم، احتمالا یا آن را نادیده می‌گیریم یا اجازه می‌دهیم رفتارمان را کنترل کند. خودآگاهی کمک می‌کند احساسات را همان‌طور که هستند ببینیم؛ نه چیزی که باید فورا از آن فرار کنیم و نه چیزی که سریع انجام دهیم.

۳. کاهش سوءتفاهم در روابط

بسیاری از تنش‌های بین افراد به این دلیل ایجاد می‌شود که نیت ما با برداشتی که دیگران از رفتارمان دارند یکسان نیست. ممکن است تصور کنیم در حال کمک کردن هستیم، اما طرف مقابل رفتار ما را دخالت یا انتقاد برداشت کند. خودآگاهی باعث می‌شود این فاصله را راحت‌تر تشخیص دهیم و نسبت به تأثیر رفتار خود بر دیگران آگاه‌تر باشیم.

۴. همسو کردن تصمیم‌ها با ارزش‌های شخصی

گاهی سال‌ها در مسیری پیش می‌رویم که با اولویت‌ها و ارزش‌های واقعی‌مان همخوانی ندارد و تازه زمانی متوجه آن می‌شویم که احساس نارضایتی یا فرسودگی به وجود آمده است. خودآگاهی کمک می‌کند این ناهماهنگی را زودتر ببینیم و پیش از آنکه هزینه‌های بیشتری به ما تحمیل کند، درباره مسیرمان تجدیدنظر کنیم.

چرا بیشتر ما خودمان را دقیق نمی‌شناسیم؟

بیشتر ما فکر می‌کنیم که شناخت دقیقی نسبت به خودمان داریم. می‌دانیم چه چیزهایی برایمان اهمیت دارد، چرا تصمیم‌های خاصی می‌گیریم یا در موقعیت‌های مختلف چه واکنشی نشان می‌دهیم.

اما پژوهش‌های تاشا اوریچ (Tasha Eurich) که در Harvard Business Review نیز به آن‌ها پرداخته شده، تصویر متفاوتی ارائه می‌دهد. نتایج این مطالعات نشان می‌دهد حدود ۹۵ درصد افراد خود را خودآگاه می‌دانند، در حالی که برآوردها حاکی از آن است که تنها ۱۰ تا ۱۵ درصد واقعاً از سطح بالایی از خودآگاهی برخوردارند.

یکی از دلایل این اختلاف، این است که معمولا ما شناخت خود را فقط از زاویه نگاه خودمان ارزیابی می‌کنیم. در حالی که خودآگاهی دو بُعد دارد؛ از یک سو باید احساسات، افکار و انگیزه‌های خود را بشناسیم و از سوی دیگر ببینیم رفتارمان از نگاه دیگران چگونه تجربه می‌شود.

برای اینکه از یک نقطه برای شناخت خود شروع کنیم، می‌توانیم در یک دوره ارتباط موثر حضور داشته باشیم، تا بتوانیم با کمک یادگیری مهارت‌ها و ابزارها بازخورد دیگران و تجربه‌های واقعی را عمیق‌تر ببینیم تا به کشف بخش مهمی از شناخت خود برسیم.

افزایش خودآگاهی

پنج مهارتی که خودآگاهی را شکل می‌دهند

خودآگاهی فقط به این معنا نیست که احساسات یا ویژگی‌های شخصیتی خود را بشناسیم. این مهارت از چند بخش تشکیل شده که کنار هم تصویر کامل‌تری از ما می‌سازند. با توجه به رویکرد کوچینگ ویز خاورمیانه هرچه این بخش‌ها متعادل‌تر باشند، تصمیم‌گیری، ارتباط با دیگران و مدیریت هیجان‌ها نیز آسان‌تر خواهد بود.

1.  شناخت واقع‌بینانه از خود

اولین گام، این است که بتوانیم توانایی‌ها و محدودیت‌های خود را بدون اغراق یا سرزنش ببینیم. نه خودمان را کامل بدانیم و نه مدام خود را نادیده بگیریم.

2.  آگاهی از هیجان‌ها

بسیاری از واکنش‌های ما از احساساتی شروع می‌شوند که حتی متوجه آن‌ها نیستیم. وقتی بتوانیم هیجان‌هایی مثل خشم، اضطراب یا ناامیدی را زودتر تشخیص دهیم، احتمال اینکه رفتارمان تحت تأثیر آن‌ها قرار بگیرد کمتر می‌شود.

3.  درک تأثیر رفتار بر دیگران

همیشه بین نیتی که داریم و برداشتی که دیگران از رفتار ما می‌کنند، تطابق کامل وجود ندارد. بخشی از خودآگاهی این است که بدانیم لحن، کلمات و حتی زبان بدن ما چه پیامی به اطرافیان منتقل می‌کند.

4.  شناخت ارزش‌های شخصی

وقتی بدانیم چه چیزهایی برایمان واقعا اهمیت دارد، تصمیم گرفتن هم ساده‌تر می‌شود. ارزش‌های شخصی مانند معیاری هستند که می‌توانیم انتخاب‌های مهم زندگی را با آن‌ها بسنجیم.

5.  پذیرش بازخورد

شنیدن نظر دیگران همیشه آسان نیست، به‌ویژه اگر با تصویری که از خودمان داریم همخوانی نداشته باشد. با این حال، کسی که خودآگاهی بیشتری دارد، به‌جای رد کردن یا توجیه کردن هر انتقاد، ابتدا آن را بررسی می‌کند و اگر لازم باشد از آن برای اصلاح رفتار خود استفاده می‌کند.

نوع شناختتعریفنشانه‌های سطح بالای آننشانه‌های ضعفاگر این بُعد نادیده گرفته شود
شناخت درونیآگاهی از احساسات، ارزش‌ها، انگیزه‌ها و الگوهای رفتاری خودتصمیم‌هایی که با ارزش‌های شخصی هماهنگ هستند و شناخت بهتر از دلیل رفتارهاسردرگمی در تصمیم‌گیری، نارضایتی مداوم یا احساس فاصله گرفتن از خواسته‌های واقعیفرد می‌داند چه می‌خواهد، اما دلیل تکرار بعضی مشکلات در روابط یا کارش را نمی‌فهمد.
شناخت بیرونیدرک اینکه رفتار ما از نگاه دیگران چگونه دیده می‌شودپذیرش بازخورد، انعطاف‌پذیری و آگاهی از اثر رفتار بر دیگرانتعجب از واکنش دیگران یا تکرار سوءتفاهم‌های ارتباطیفرد از نظر دیگران موفق و قابل‌قبول به نظر می‌رسد، اما در روابطش مدام با سوءبرداشت یا فاصله عاطفی روبه‌رو می‌شود.

خودآگاهی چگونه شکل می‌گیرد؟ نگاهی به مراحل رشد آن

خودآگاهی مهارتی نیست که یکباره در بزرگسالی به دست بیاید. پایه‌های آن از سال‌های نخست زندگی شکل می‌گیرند و به‌تدریج رشد می‌کنند.

 فیلیپ روچات (Philippe Rochat)، روان‌شناس رشد، توضیح می‌دهد که کودکان در چند مرحله به درکی از خود می‌رسند؛ مسیری که بعدها بر شیوه فکر کردن، تصمیم گرفتن و ارتباط با دیگران نیز اثر می‌گذارد.

۱. تمایز

در نخستین مرحله، نوزاد کم‌کم متوجه می‌شود آنچه در آینه می‌بیند با اشیای اطراف تفاوت دارد، هرچند هنوز نمی‌داند این تصویر به خودش تعلق دارد.

۲. تشخیص جایگاه خود

در این مرحله، کودک متوجه می‌شود حرکاتی که در آینه می‌بیند با حرکت‌های خودش هماهنگ هستند و تصویر روبه‌رو بخشی از محیط اطراف نیست.

۳. هویت‌یابی

کودک به این درک می‌رسد که تصویر آینه متعلق به خود اوست. همان زمانی که می‌تواند با اطمینان بگوید: «این من هستم.»

۴. تداوم هویت

با رشد بیشتر، کودک می‌فهمد هویت او فقط به لحظه حال محدود نیست. حتی اگر عکس یا ویدیویی از گذشته‌اش ببیند یا ظاهرش تغییر کرده باشد، باز هم خودش را تشخیص می‌دهد.

۵. خودآگاهی اجتماعی

در این مرحله، کودک متوجه می‌شود دیگران هم او را می‌بینند و درباره رفتارش برداشت‌هایی دارند. همین آگاهی، زمینه شکل‌گیری احساساتی مانند شرم، غرور، خجالت یا افتخار را فراهم می‌کند؛ احساساتی که از تعامل با دیگران به وجود می‌آیند، نه صرفاً از تجربه‌های شخصی.

برای افزایش خودآگاهی چه کارهایی می‌توان انجام داد؟

خودآگاهی مهارتی نیست که فقط با مطالعه چند کتاب یا شرکت در یک دوره به دست بیاید. این مهارت با تمرین، مشاهده خود و دریافت بازخورد به‌تدریج شکل می‌گیرد. چند روش وجود دارد که پژوهش‌ها و تجربه‌های عملی از آن‌ها حمایت می‌کنند که آن‌ها می‌توانند در این مسیر کمک‌کننده باشند.

·       قبل از نتیجه‌گیری، کمی مکث کنید

کریس آرگریس در مدل «نردبان استنتاج» توضیح می‌دهد که ذهن ما معمولا خیلی سریع از مشاهده یک اتفاق به نتیجه‌گیری می‌رسد. در این فاصله کوتاه، بخشی از اطلاعات را انتخاب می‌کنیم، آن‌ها را بر اساس تجربه‌های قبلی تفسیر می‌کنیم و بعد تصمیم می‌گیریم.

کسی که خودآگاهی بیشتری دارد، سعی می‌کند این فرایند را کمی کندتر پیش ببرد. به‌جای اینکه اولین برداشت خود را حقیقت بداند، از خودش می‌پرسد: «آیا شواهد کافی برای این نتیجه دارم یا دارم بر اساس تجربه‌ها و پیش‌فرض‌های قبلی قضاوت می‌کنم؟»

·       به‌جای «چرا»، از «چه چیزی» بپرسید

تاشا اوریچ معتقد است نوع سؤال‌هایی که از خودمان می‌پرسیم، بر کیفیت خودآگاهی اثر می‌گذارد. وقتی مدام می‌پرسیم «چرا این اتفاق برای من افتاد؟»، ذهن معمولا به دنبال توجیه یا پیدا کردن مقصر می‌رود.

در مقابل، سؤال‌هایی مانند «چه چیزی باعث شد این موقعیت شکل بگیرد؟» یا «در این شرایط چه کاری از دست من برمی‌آید؟» توجه را از سرزنش، به سمت یادگیری و حل مسئله هدایت می‌کنند.

·       از دیگران بازخورد بگیرید

همه ما نقاط کوری داریم؛ بخش‌هایی از رفتارمان که خودمان به‌راحتی متوجه آن‌ها نمی‌شویم، اما دیگران آن‌ها را می‌بینند. به همین دلیل، شناخت خود فقط با تکیه بر قضاوت شخصی کامل نمی‌شود.

در محیط‌های کاری، استفاده از بازخورد ۳۶۰ درجه یکی از روش‌های رایج برای شناخت این نقاط کور است. در زندگی شخصی هم گفت‌وگو با افراد قابل اعتماد یا همراهی یک کوچ می‌تواند به دیدن الگوهایی کمک کند که شاید به‌تنهایی متوجه آن‌ها نشویم.

·       به نشانه‌های بدن توجه کنید

هیجان‌ها معمولا قبل از اینکه در رفتار ما دیده شوند، خودشان را در بدن نشان می‌دهند. تند شدن ضربان قلب، منقبض شدن عضلات، تغییر در تنفس یا بی‌قراری، می‌توانند نشانه‌هایی باشند که خبر از شکل‌گیری یک واکنش هیجانی می‌دهند.

اگر این تغییرها را زودتر تشخیص دهیم، فرصت بیشتری داریم تا قبل از واکنش نشان دادن، تصمیم بگیریم چگونه می‌خواهیم با آن موقعیت روبه‌رو شویم.

خودآگاهی در کوچینگ؛ یک مهارت ضروری

برای یک کوچ، خودآگاهی فقط شناخت خود نیست؛ یعنی بتواند در طول جلسه متوجه احساسات، پیش‌فرض‌ها و قضاوت‌های خودش باشد و نگذارد آن‌ها بر گفت‌وگو با مراجع اثر بگذارند.

به نقل از ICF

“In coaching, self-awareness is the real-time ability to observe one’s internal state while remaining fully present with the client. It means noticing when your ego, assumptions, or emotional triggers enter the session — and consciously choosing to shift.”

«در کوچینگ، خودآگاهی یعنی توانایی لحظه‌به‌لحظه برای مشاهده وضعیت درونی خود، در حالی که همچنان کاملا در حضور و همراهی با مراجع باقی می‌مانیم. یعنی کوچ متوجه شود چه زمانی «من» او، پیش‌فرض‌هایش یا محرک‌های هیجانی‌اش وارد جلسه می‌شوند؛ و آگاهانه انتخاب کند که مسیر توجه و واکنش خود را تغییر دهد.»

افزایش خودآگاهی

خودآگاهی در جلسه کوچینگ چگونه خودش را نشان می‌دهد؟

خودآگاهی یک کوچ معمولاً در چهار حوزه دیده می‌شود:

  • آگاهی هیجانی: تشخیص احساسات خود، بدون اینکه آن‌ها را وارد گفت‌وگو با مراجع کند.
  • آگاهی جسمانی: توجه به نشانه‌های بدن، مانند تنش یا تغییر در تنفس که می‌توانند بر کیفیت حضور کوچ اثر بگذارند.
  • آگاهی شناختی: تشخیص پیش‌فرض‌ها و قضاوت‌هایی که ممکن است بر شیوه گوش دادن یا پرسشگری تأثیر بگذارند.
  • آگاهی رفتاری: توجه به اینکه لحن، زبان بدن و شیوه ارتباط، چه اثری بر فضای جلسه می‌گذارد.

سخن آخر

خودآگاهی مقصدی نیست که یک‌بار به آن برسیم؛ مهارتی است که با تمرین، تجربه و بازخورد گرفتن رشد می‌کند. شناخت واقعی خود، فقط با مطالعه یا فکر کردن به دست نمی‌آید. این شناخت زمانی عمیق‌تر می‌شود که حاضر باشیم رفتار و باورهای خود را صادقانه بررسی کنیم و از بازخورد دیگران هم یاد بگیریم.

سوالات متداول

خودآگاهی چیست؟

خودآگاهی مهارتی فراشناختی است که به ما کمک می‌کند افکار، هیجانات و تأثیر رفتارمان بر دیگران را بی‌طرفانه رصد کنیم.

چرا شناخت ما از خودمان معمولاً دقیق نیست؟

چون معمولاً خود را فقط از زاویه دید شخصی ارزیابی می‌کنیم و از دریافت بازخورد دیگران درباره رفتارمان غافل می‌شویم.

بهترین روش‌ها برای افزایش خودآگاهی کدام‌اند؟

پیش از واکنش مکث کنید، از دیگران بازخورد بگیرید، به علائم بدن توجه کنید و به‌جای چرا، بپرسید چه چیزی.

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رتبه بندی :
امتیاز 5 از 5

مطالب مرتبط

مشاوره ثبت نام
پیام در واتس آپ