[ums-login-popup title="ورود / عضویت" color="#fff" title_account="حساب کاربری" padding="10px 10px" background="#63a72e" border_radius="8px"]

ارزش دوستی‌های حرفه‌ای را دست‌کم نگیرید

پل اینگرام

مجله Harwrad Business Review  ۵ ژانویه ۲۰۲۶

چندین دهه است که مدیران اجرایی این کلیشه را تکرار می‌کنند که «این مسئله شخصی نیست، صرفاً کاری است»؛ کلامی که دلالت بر این دارد که فاصله عاطفی، نشانه حرفه‌ای‌گری است. اما این منطق به‌شدت منسوخ شده است، به‌ویژه اکنون که کارکنان بخش بیشتری از ساعات بیداری خود را در محل کار سپری می‌کنند تا در کنار خانواده یا دوستان غیرکاری، و دنیای پس از پاندمی، بسیاری از افراد حرفه‌ای را تنهاتر از همیشه کرده است. جراح عمومی سابق ایالات متحده نسبت به «اپیدمی تنهایی» هشدار داده است؛ پدیده‌ای با پیامدهای عمیق برای بهره‌وری، تعامل و حفظ نیروی کار در محیط‌های شغلی، که صرف‌نظر از تأثیرات آن بر حدود یک میلیون مرگ زودرس در هر سال در سراسر جهان است.

در سازمان‌های دانش‌محور  که اکنون جزو پویاترین و سریع‌ترین بخش‌های در حال رشد اقتصاد هستند؛ اعتماد، ایمنی روانی و یادگیری سریع، ارزِ موفقیت محسوب می‌شوند و این شرایط زمانی شکوفا می‌شوند که افراد روابط دوستانه اصیلی ایجاد کنند. واقعیت‌های امروز به‌وضوح نشان می‌دهند: شکل‌گیری دوستی‌ها از طریق کار نه‌تنها یک امر انسانی، بلکه یک ضرورت تجاری و لازمه سلامت روان است.

من دهه‌ها صرف مطالعه آنچه «دوستی‌های تجاری» می‌نامم کرده‌ام و می‌توانم تأیید کنم که این روابط، مزایای شخصی و حرفه‌ای به همراه دارند که شامل اعتماد، حمایت عاطفی، اشتراک دانش، نوآوری، پیشرفت شغلی و عملکرد شغلی می‌شود. با این حال، بسیاری از افراد با مانعی برای کسب این مزایا مواجه هستند. من این مانع را «تفکر دنیاهای مجزا» می‌نامم؛ ایده‌ای که بر اساس آن هرگونه تبادل میان‌فردی که با پول درگیر باشد، نهایتاً کالایی شده و از ارزش عاطفی تهی می‌شود.

من رهبران را تشویق می‌کنم که به جای آن، «تفکر دنیاهای یکپارچه» را بپذیرند؛ رویکردی که روابطی را که در آن حوزه‌های شخصی و حرفه‌ای با هم همپوشانی دارند، می‌پذیرد و حتی گرامی می‌دارد. در این مقاله، مجموعه‌ای از اقدامات ملموس برای پرورش دیدگاه دنیاهای یکپارچه ارائه خواهم داد. اما پیش از آن، نگاه دقیق‌تر به تفکر دنیاهای مجزا برای درک بهتر جذابیت آن و یادگیری نحوه غلبه بر آن ضروری است.

جذابیت دنیاهای مجزا

منطقِ تفکرِ دنیاهای مجزا، هم فرهنگی و هم شناختی است. از نظر فرهنگی، افراد می‌آموزند که وارد کردن پول به مبادلات شخصی، معنای عاطفی آن‌ها را آلوده می‌کند. از این‌رو، در فرهنگ‌های غربی بیزاری مداومی نسبت به هدیه دادن پول  یا حتی اقلام کاربردی  وجود دارد، زیرا آن‌ها «به عنوان ابراز دوستی واقعی» شکست می‌خورند. از نظر شناختی، روانشناسان به «مبادله‌های تابو» اشاره می‌کنند: وقتی از مردم خواسته می‌شود عاطفه یا وفاداری را در مقابل پول وزن کنند، دچار سردرگمی اخلاقی یا خشم می‌شوند؛ موضوعی که توضیح می‌دهد چرا قیمت‌گذاری روی یک کودک یا عضو بدن انسان، غیرقابل‌تصور به نظر می‌رسد.

تفکر دنیاهای مجزا در مدل‌های کسب‌وکار نیز بروز می‌کند. «Airbnb» با مدلی آغاز شد که در آن میزبانان، مهمانان را به خانه‌های خود دعوت می‌کردند و تنها در پایان اقامت پول دریافت می‌کردند، درست مانند مهمان‌خانه‌های سنتی. بنیان‌گذاران این شرکت دریافتند که مدل‌شان باید تغییر کند، پس از آنکه خودشان به عنوان مهمان در Airbnb اقامت کردند، با میزبانان‌شان دوست شدند و سپس با دشواریِ انجام یک تراکنش مالی با دوستان جدیدشان مواجه شدند. امروزه، تمام پرداخت‌های Airbnb از قبل و با حفظ فاصله انجام می‌شود تا دنیاها مجزا بمانند.

مجموع این هنجارها و واکنش‌های ذهنی توضیح می‌دهد که چرا بسیاری از رهبران نسبت به ترکیب مسائل شخصی و حرفه‌ای احساس ناراحتیِ پنهانی دارند. به رسمیت شناختنِ تسلط این باورها بر ما، اولین قدم به سوی تفکر دنیاهای یکپارچه است.

قدرت دنیاهای یکپارچه

پیش از آنکه مزایای تفکر دنیاهای یکپارچه را شرح دهم، این تمرین را امتحان کنید: روی یک کاغذ سفید، دایره‌ای بکشید و آن را «دوستان» بنامید. این دایره نماینده مجموعه‌ای از افرادی است که شما این برچسب را به آن‌ها می‌زنید. سپس، دایره دومی بکشید و آن را «شبکه حرفه‌ای» بنامید. این نماینده افرادی است که برای موفقیت حرفه‌ای شما مرتبط هستند. حالا تصمیم کلیدی: این دو دایره تا چه حد با هم همپوشانی دارند؟ این تصمیم را صادقانه و بر اساس نحوه تصور خود از این دو دسته بگیرید.

وقتی از مدیران خواسته‌ام این کار را انجام دهند، تقریباً ۱۰٪ دایره‌هایی کشیدند که به‌سختی با هم تماس داشتند، ۱۰٪ دیگر دایره‌هایی کشیدند که ۵۰٪ یا بیشتر همپوشانی داشتند  و بقیه جایی در این میان قرار گرفتند. من روی ۱۵۰۰ مدیر تحلیل انجام دادم و دریافتم کسانی که همپوشانی بیشتری دارند، معمولاً شبکه‌های حرفه‌ای بزرگ‌تر، رضایت شغلی بالاتر و درآمدهای بیشتری دارند. چرا؟ چون دوستی قلمروِ تبادل اجتماعی است که برای تبادل اطلاعات مؤثر است.

نیل بلومنتال و دیوید گیلبوآ را در نظر بگیرید که در دوران دانشجویی MBA دوست شدند و شرکت «واربی پارکر»،  شرکت تحول‌آفرینِ فروش مستقیم عینک به مصرف‌کننده، را تأسیس کردند. مشارکت غیررسمی اولیه آن‌ها  که حین نوشیدن آبجو در باری در فیلادلفیا به آن رسیدند  بر اساس دو تعهد بود: سخت‌کوشی برای شرکت و حفظ دوستی.

بلومنتال و گیلبوآ از سال ۲۰۱۰ با موفقیت به عنوان مدیران عامل مشترک همکاری کرده‌اند، رابطه‌ای که چالش‌برانگیز و شکننده است، و آن‌ها این موفقیت را به ارتباطات بازی که دوستی‌شان ممکن می‌سازد، نسبت می‌دهند. علاوه بر رشد واربی پارکر به یک برند ملی، آن‌ها همچنین یک شرکت سرمایه‌گذاری خطرپذیر در مراحل اولیه به نام  که نامش بیراه نیست  «دوستان خوب» را با هم ایجاد کرده‌اند. دوستی آن‌ها نمونه‌ای است از اینکه چگونه پیوندهای شخصی می‌توانند همکاری را در جایی که قراردادها یا مشوق‌ها شکست می‌خورند، حفظ کنند.

برخی خوانندگان ممکن است درباره بهای چنین همپوشانی کنجکاو باشند. ممکن است انتظار داشته باشند که طرفداران دنیاهای یکپارچه روابط «آلوده» داشته باشند و از کنار هم قرار دادن حوزه‌های شخصی و حرفه‌ای هزینه‌های روانی بپردازند.

در واقع، تحلیل من عکس این را نشان می‌دهد: متفکرانِ دنیاهای یکپارچه از نظر اجتماعی و شخصی وضعیت بهتری دارند. از آنجا که آن‌ها می‌توانند بدون احساس گناه از محتوای عاطفی دوستی‌های تجاری خود لذت ببرند، اعتماد و صمیمیت بیشتری در آن روابط گزارش می‌کنند و به‌طور میانگین از کسانی که دنیاها را جدا نگه می‌دارند، شادتر هستند.

چگونه دنیاهای خود را یکپارچه کنید

برای پرورش دیدگاه دنیاهای یکپارچه و دوستی‌های تجاری حاصل از آن، توصیه می‌کنم این چهار گام را بردارید.

۱. روابط شخصی را مقدم بر حرفه‌ای قرار دهید.

تحقیقات من نشان داده است که برخلاف تصور شما، دوستی‌های تجاری جدید بر پایه‌هایی صرفاً شخصی شکل می‌گیرند  به‌ویژه بر اساس ارزش‌های مشترک و هویت‌های فردی. منافع ابزاری اصلاً در این فرآیند وارد نمی‌شوند. بنابراین، برای ایجاد دوستی‌های تجاری بیشتر، باید بر آنچه شخصی است تمرکز کنید: استیو جابز و استیو وزنیاک از اپل، در ابتدا بر اساس هویت مشترک خود به عنوان «هکر» با هم پیوند خوردند، در حالی که دوستی چندین دهه‌ای وارن بافت و چارلی مانگر از «برکشایر هاتاوی» بر ارزش‌های مشترکِ صداقت و تفکر بلندمدت بنا شده بود.

اگرچه دوستی‌های تجاری جدید تمایل دارند بر پایه‌های شخصی شکل بگیرند، اما به این دلیل تداوم می‌یابند که مزایای حرفه‌ای ارائه می‌دهند. این‌طور نیست که افراد آگاهانه سودمندی یک دوستی را محاسبه کنند؛ بلکه وقتی یک رابطه دیگر در کارشان کمک‌کننده نباشد، به‌آرامی کمرنگ می‌شود. این الگو  شکل‌گیری روابط پیرامون هویت و ارزش‌های شخصی اما تداوم آن‌ها از طریق مشارکت حرفه‌ای  به افراد اجازه می‌دهد احساس کنند دوستی‌هایشان اصیل است، حتی در حالی که از آن در محل کار بهره‌مند می‌شوند.

رابطه میان برایان چسکی و جو گبیا، بنیان‌گذاران Airbnb، این پویایی را نشان می‌دهد. آن دو دوستانی هستند که ارزش‌های کلیدیِ خلاقیت و جامعه، و هویت تعیین‌کننده به عنوان «متفکران طراحی» را به اشتراک می‌گذارند. در کار، مهارت‌های آن‌ها هم‌افزا است، به‌طوری که با هم می‌توانند کارهایی را انجام دهند که هیچ‌کدام به‌تنهایی قادر به آن نبودند؛ چسکی به عنوان فردِ دارای چشم‌انداز، و گبیا به عنوان نوآورِ عملیاتی.

رابطه حرفه‌ای آن‌ها از سال ۲۰۲۲، زمانی که گبیا از مسئولیت‌های عملیاتی برای پیگیری پروژه‌های بشردوستانه کناره‌گیری کرد، تکامل یافته است، اما رابطه شخصی آن‌ها همچنان گرم باقی مانده، به‌طوری که چسکی از گبیا به عنوان «خانواده» یاد می‌کند. داستان آن‌ها حقیقتی حیاتی را نشان می‌دهد: قرار دادن پیوند شخصی در اولویت، نه‌تنها همکاری را ممکن می‌سازد، بلکه آن را پایدار می‌کند.

۲. مفهوم دوستی خود را گسترش دهید.

افراد معمولاً می‌توانند حدود ۱۵۰ رابطه اجتماعی معنادار را حفظ کنند که دامنه‌اش از دوستان صمیمی تا دوستان خوب و دوستان معمولی است. نحوه تعریف شما از «دوست» تعیین می‌کند که چقدر احساس می‌کنید می‌توانید میان مسائل شخصی و حرفه‌ای پل بزنید.

وقتی از مدیران می‌پرسم «دوست برای شما چه معنایی دارد؟»، متفکران دنیاهای مجزا تمایل دارند تعاریف محدودی ارائه دهند، مانند «کسی که می‌توانید از او هر خواهشی داشته باشید» یا «کسی که می‌توانید هر رازی را با او در میان بگذارید». این‌ها تنها با نزدیک‌ترین دسته‌های دوستی مطابقت دارند و برای بهره‌مندی کامل از ادغام دوستی با کار، بسیار محدود هستند. متفکران دنیاهای یکپارچه، دوست را گسترده‌تر تعریف می‌کنند، اغلب به عنوان «کسی که او را دوست دارید و داوطلبانه وقت خود را با او می‌گذرانید»، که باعث می‌شود روابط بیشتری از آن‌ها با زندگی حرفه‌ای‌شان همپوشانی پیدا کند.

این تشخیصِ درجات، برای مدیریت روابط نیز مفید است. به عنوان مثال، رید هافمن، هم‌بنیان‌گذار لینکدین، بین «متحدان» که شایسته تماس مکرر، اعتماد بالا و امتیازات قابل‌توجه هستند، و «دوستانِ» معمولی‌تر که پیوندهای مثبتی هستند که می‌توان با تماس کمتر و تبادلات کوچک‌تر حفظ‌شان کرد، تمایز قائل می‌شود. دوستی‌ها از هر نوعی نیاز به زمان و تلاش دارند، و تطبیق دادن این ورودی‌ها با میزان نزدیکی رابطه، کمک می‌کند تا اطمینان حاصل شود که آن‌ها هم اصیل و هم پایدار باقی می‌مانند.

۳. مفهوم ارتباط حرفه‌ای خود را گسترش دهید.

همان‌طور که گسترش تعریف شما از دوستی، دایره اجتماعی‌تان را وسیع‌تر می‌کند، گسترش تعریف‌تان از ارتباط حرفه‌ای نیز دایره حرفه‌ای شما را وسیع‌تر می‌کند. اگر هر دو دایره را گسترش دهید، احتمال همپوشانی آن‌ها را بیشتر خواهید کرد.

با این ذهنیت، در هر رابطه شخصی به دنبال پتانسیل حرفه‌ای باشید  و از این بابت احساس بدی نداشته باشید. دوستان معمولی در سازمان‌ها و صنایع دیگر ممکن است به شما کمک کنند فرصت‌های به‌کارگیری هوش مصنوعی برای استخدام کارکنان را ببینید. همسایه شما ممکن است شما را با یک سرمایه‌گذار یا عضو هیئت مدیره بالقوه مرتبط کند. هم‌اتاقی دوران دانشگاه شما که در صنعت متفاوتی کار می‌کند، ممکن است دیدگاه جدیدی در مورد یک تصمیم استراتژیک به شما ارائه دهد. مادر شما ممکن است در طول یک عرضه محصولِ جدیدِ پرفشار، از شما حمایت کند. وقتی می‌توانید با این دیدگاه فکر کنید، در حال تمرینِ تفکر دنیاهای یکپارچه هستید.

من زمانی مطالعه‌ای روی خلاقیتِ هنرمندان انتزاعیِ اولیه انجام دادم و دریافتم هنرمندانی که دوستی‌های میان‌رشته‌ای بیشتری شکل می‌دادند (مثلاً شاعری که با یک مجسمه‌ساز دوست می‌شد)، تمایل داشتند خلاق‌تر باشند و مشهورتر شوند. متفکران دنیاهای مجزا تمایل دارند دوستی با افراد خارج از کار روزمره خود را از نظر حرفه‌ای بی‌ارتباط بدانند. در مقابل، متفکران دنیاهای یکپارچه نسبت به دریافت مزایای حرفه‌ای از هر منبعی گشوده‌تر هستند و بنابراین احتمال بیشتری دارد که این مزایا را بیابند.

۴. اولین لطف را انجام دهید  یا درخواست کنید.

یک شرکت جهانیِ کالاهای مصرفی زمانی از من خواست تا دانشمند پژوهشگرِ برجسته‌اش را مطالعه کنم. دریافتم آنچه او را متمایز می‌کرد، توانایی‌اش در ایجاد روابط دوستانه در داخل و خارج از شرکت بود. او این روابط را با ارائه تخصص خود به دانشمندان دیگر ایجاد کرد؛ آن‌ها با سپاسگزاری پذیرفتند و با دادنِ دسترسی به اطلاعات و ایده‌هایی که سوختِ بهره‌وری او را تأمین می‌کرد، تلافی کردند. موفقیت او به یک عمل کلیدی برای ایجاد دوستی‌های تجاری اشاره دارد: با بخشش (دادن) شروع کنید.

دوستی‌ها قلمروِ تبادل اجتماعی هستند؛ آن‌ها شامل بده‌بستانِ لطف هستند. بنابراین، انجام یک لطف، راهی مؤثر برای آغاز یا تعمیق یک دوستی است، زیرا نشان‌دهنده سخاوت است. ابتکار عمل داشتن همچنین به شما کنترل می‌دهد: می‌توانید لطفی پیشنهاد دهید که به طرف مقابل کمک کند اما ارائه آن برای شما آسان باشد.

درخواست لطف نیز پیوند ایجاد می‌کند. بنجامین فرانکلین مشاهده کرد که بهترین راه برای دوست شدن با کسی، قرض گرفتن یک کتاب از اوست. او معتقد بود وقتی کسی لطفی می‌کند، علاقه او به گیرنده افزایش می‌یابد؛ الگویی که آزمایش‌های مدرن آن را تأیید کرده‌اند. شما می‌توانید با درخواست مشاوره از کسی  درباره رهبری‌تان، سازمان‌تان یا هر چیزی که می‌خواهید بهبود ببخشید  از این موضوع بهره ببرید. اگر صادقانه باشد، درخواست راهنمایی، دانش طرف مقابل را به رسمیت می‌شناسد و یک پیوند انسانی اصیل ایجاد می‌کند.

دوستی‌ها بر پایه عمل متقابل رشد می‌کنند، اما وقتی به تبادل لطف فکر می‌کنید، مهم است که در حساب‌کتابِ خود به‌جای دقت، منعطف (غیردقیق) باشید. هرچه دقیق‌تر شوید، احتمال اینکه شروع به فکر کردن درباره عدم تعادل در آنچه بدهکارید و طلبکارید کنید، بیشتر می‌شود  و به دلیل «مبادله تابو»، دعوت به تبادل منابعِ رابطه‌ای نظیر وفاداری و عاطفه که به‌سادگی قابل‌اندازه‌گیری نیستند، دشوارتر می‌شود.

جیمی دایمون، مدیرعامل جی‌پی مورگان چیس را در نظر بگیرید که فهرستی دست‌نویس با دو ستون دارد: یکی افرادی که به آن‌ها لطف بدهکار است و دیگری کسانی که به او لطف بدهکارند. این تمرین اهمیت تبادل اجتماعی را تأیید می‌کند اما ایده‌آل نیست. مشکل اینجاست که دهندگان و گیرندگانِ لطف، ارزش آن‌ها را متفاوت ارزیابی می‌کنند، بنابراین تبادل اجتماعی با حسابداریِ دوطرفه جور در نمی‌آید. رویکرد بهتر این است که ستون‌های دایمون را در یک لیست واحد از دوستانی که با آن‌ها لطف ردوبدل می‌کنید ترکیب کنید، اما از تعادل لطف‌ها چشم‌پوشی کنید، مگر اینکه به نظر برسد به شدت نامتوازن است. این همان چیزی است که من «حساب‌کتاب تقریبی» می‌نامم.

با بخشش شروع کنید. از درخواست کردن نترسید. حساب‌کتاب را تقریبی نگه دارید. این اقدامات کوچک می‌توانند آشنایان را به دوستان و متحدانِ ماندگار تبدیل کنند.

***

شواهدِ حاصل از مدیران اجرایی، کارآفرینان و تحقیقات خودم روشن است: وقتی اجازه می‌دهیم دوستی و کار همزیستی داشته باشند، عملکرد و شادیِ ما هر دو افزایش می‌یابد.

با تأکید بر ارزش‌ها و هویت‌ها هنگام انتخاب دوستان، با گسترشِ تعریفِ اینکه چه کسی دوست محسوب می‌شود یا از نظر حرفه‌ای مرتبط است، و با آغاز تبادلِ لطف، می‌توانید دنیاهای خود را یکپارچه کنید و روابطی ایجاد کنید که همان‌قدر که از نظر شخصی پاداش‌دهنده هستند، از نظر حرفه‌ای نیز مولد باشند. در نهایت، سالم‌ترین سازمان‌ها و رضایتمندترین رهبران، کسانی هستند که با دوستی نه‌به‌عنوان حواس‌پرتی از کار، بلکه به عنوان پادزهری قدرتمند برای انزوایی که عملکرد و رفاه را تضعیف می‌کند، رفتار می‌کنند.

درباره نویسنده

پل اینگرام، استاد تجارت در دانشکده کسب‌وکار کلمبیا است. او در زمینه رهبری، طراحی سازمانی و استراتژی به شرکت‌های سراسر جهان مشاوره می‌دهد. او نویسنده کتاب «واقعاً پای چه چیزی ایستاده‌اید؟» (What Do You Really Stand For?) از انتشارات HBR است.

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رتبه بندی :
امتیاز 5 از 5

مطالب مرتبط

مشاوره ثبت نام
پیام در واتس آپ